هفت‌سنگ - در دوره‌اي که آلبوم اولت را ارائه کردي فضاي موسيقي پاپ داخل کشور تحت تاثير و سلطه جريان ترانه‌هاي ضدعاشقانه يا اصطلاحا واسوخت قرار داشت. اين نوع ترانه‌ها در جامعه گل کرده بودند و مخاطب هم از آن استقبال مي‌کرد، هم شکل‌هاي مجوزدار آن و هم شکل‌هاي زيرزميني آن به شدت مورد استقبال جوانان بود. آلبومي که تو ارائه کردي نه تنها ضدعاشقانه نبود، بلکه به نحوي ضد آن جريان بود. چطور شد در آن شرايط کاري با اين ويژگي‌ها ارائه دادي. نترسيدي مخاطب پس بزند و آن را قبول نکند؟
بنيامين - آن کار ما حرکتي تحقيقاتي بود. ضمن اينکه من خيلي به حرکت در جريان آب و خلاف جريان آب اعتقادي ندارم. من اعتقاد دارم در موضوعات هنري از اين دست، مثل موسيقي پاپ که موسيقي گيشه است و موفقيتش در درجه اول به جذب مخاطب بر مي‌گردد، يا سينماي بدنه که به نحوي به گيشه متکي است، اگر چه گيشه و فروش خيلي مهم است، اما براي آدمي که مي‌خواهد درست کارش را انجام دهد جريان آب و خلاف جريان آب بودن نمي‌تواند تأثير گذار باشد. ما به فضايي که کار مي‌کرديم اعتقاد داشتيم. من به اين عاشقانه‌ها اعتقاد دارم.
هفت‌سنگ - منظورت از حرکت تحقيقاتي که گفتي قبل از انتشار آلبوم اول انجام داده‌ايد چه بود؟
بنيامين - ما مي‌دانستيم کاري که مي‌کنيم درست است و نمي‌خواستيم به جريان‌هاي ديگر فکر کنيم. اما کار تحقيقاتي هم انجام داديم چون به هر حال يک سرمايه گذاري فکري خارج از سرمايه گذاري‌هاي ديگر انجام مي‌شد که بايد بهره برداري بهينه از آن مي‌کرديم. بنابراين تحقيق کرديم تا ببينيم عاشقانه را بايد در چه قالبي بيان بکنيم كه مخاطب را درگير خودش بکند و مخاطب آن را پس نزند.
خيلي‌ها عاشقانه مي‌خوانند ولي اصطلاحا عاشقانه لوس و خواهشي مي‌شود. ما هم امکان دارد در عاشقانه‌هاي‌مان خواهش کرده باشيم اما عزت نفس عاشق را هم حفظ کرده‌ايم. ما راجع به اين تحقيق کرديم.
مي‌دانيد شعر‌هاي ضد عاشقانه چطور ساخته شده؟ همه اين‌ها در جامعه زيرساخت دارد. ضدعاشقانه‌ها به‌خاطر اين است که عاشق فکر مي‌کند با شخصيتش بازي شده و شخصيتش زير سوال رفته است. چرا اين فکر را مي‌کند؟ چون فکر مي‌کند وابستگي به معشوق او را دچار اين معضل کرده و حالا به معشوقش فحش مي‌دهد. در صورتي‌که همه چيز از خود او بوده است. او مي‌توانست وابستگي از اين نوع نداشته باشد و اصلا به معشوق هم کاري نداشته باشد. معشوق به نظر من کسي است که تو دوستش داري، او که نگفته بيا من را دوست داشته باش. وقتي که عاشق فکر مي‌کند معشوق گفته بيا من را دوست داشته باش، اين شعر‌ها شکل مي‌گيرد و عاشق از معشوق کينه به دل مي‌گيرد و مي‌خواهد به نوعي انتقام بگيرد. ما آمديم و همه اين‌ها را به هم ريختيم.
همانطور که گفتم معشوق به نظر من موجودي است که تو او را دست داري، دليلي ندارد او هم تو را دوست داشته باشد، ممکن است او شخص يا چيز ديگري را دوست داشته باشد. اين رابطه در هر نوع از عشق وجود دارد، چه عشق‌هايي که اصطلاحا به آن مجازي مي‌گويند يا عشق‌هايي که به آن حقيقي مي‌گويند، البته من خودم تقسيم بندي‌ها را اينطور نمي‌بينم.
ما آمديم و ديديم آنها که بدوبيراه مي‌گويند و فحش مي‌دهند، عشق را درست نشناخته‌اند يا درست تجربه نکرده‌اند يا يک تجربه‌ ديگري از يک راه ديگري داشته‌اند و گمان کرده‌اند که عشق است. پس آمديم و سعي کرديم که عشق را نهادينه‌اش بکنيم.
ترانه‌ «دنيا ديگه مثل تو نداره» يک نگاه است. نگاهي است که مي‌گويد دنيا ديگر هيچ چيزي مثل تو ندارد. نمي‌تواني يک ماه ديگر دوباره مثل آن نگاه را داشته باشي و دوباره به آن مفهوم برسي. يعني عشق را برده‌ايم يک جاي دور دست. وقتي که سختش مي‌کنيم ضدعاشقانه‌ها ديرتر شکل مي‌گيرند. ضد عاشقانه مي‌توانست نوع ديگري باشد، از نوعي باشد که توهين به معشوق نباشد، من متاسفم چون عموما اين ضعفي است از سوي کساني که اين‌ها را مي‌خوانند، ‌البته بعضي‌ها در جريان قرار گرفته‌اند و خودشان اصلا فکري راجع به اين موضوع ندارند. اما آنها که آمدند اين کار‌ها را ساختند به نظر من يکسري خلا در عشق خودشان داشته‌اند و آمدند خلا‌هاي خود را اينطور پر کرده‌اند. ما در ادبيات همه جاي دنيا ضد عاشقانه‌اي داريم که عاشقانه است. يعني ظاهرش ضدعاشقانه است اما در باطن عاشقانه دارد موج مي‌زند. اين‌ها اما از هر نظر، ظاهر يا باطن توهين‌آميز است، آدم فکر مي‌کند طرف کينه دارد پس اصلا عاشق نبوده، همه اين‌‌ها هم بر مي‌گردد به اين که طرف وقتي احساس مي‌کند که عاشق است همه چيزش را مي‌بازد. ما مي‌گوئيم نه، تو مي‌تواني از کسي خواهشي بکني، ولي در عين عزت نفس، نوعش خيلي مهم است.
هفت‌سنگ - اينکه گفتي قبل از ساخت آلبوم کار تحقيقاتي انجام داده‌ايد براي من جالب است. مي‌خواهم بدانم منظورت از کار تحقيقاتي مطالعه و همين نوع مشاهدات است يا نه کار مثلا جامعه‌شناسي به شکل علمي انجام شده.
بنيامين - ما که نرفتيم دانشگاه و به يکسري دانشجوي جامعه‌شناسي و روان‌شناسي بگوييم که بياييد روي اين موضوع تحقيق کنيد، و آنها هم بيايند و تحقيقات دقيق بر اساس يکسري فرمول‌ها و پروپوزال‌ها انجام بدهند. ما تحقيقات‌مان از مطالعه است و اين يافته‌ها را به شدت تحليل مي‌کنيم. يکسري يافته و يکسري داشته داريم که همه اين‌ها را کنار هم مي‌گذاريم و تحليل مي‌کنيم. اين تحليل خيلي مهم است. ممکن است خيلي‌هاي ديگر اين اطلاعات را داشته باشند و وقتي اين حرف‌ها را با آنها مطرح مي‌کنيم همه مي‌دانند اما بايد وقت بگذاريم و تحليل کنيم. چرا اين اتفاق افتاده؟ چرا به چنين يافته‌اي رسيده‌ايم؟ چرا وقتي اين دو با هم ترکيب مي‌شوند اينطور مي‌شود؟
اين نتايج اثر سال‌ها همنشيني است. در يک ماه و دو ماه و سه ماه اتفاق نمي‌افتد، اينها حاصل سال‌ها کار نکردن و فکر کردن است.
هفت‌سنگ - منظورت آشنائي با فريد احمدي ترانه‌سراي کارهايت است؟
بنيامين - بله. ما با هم خيلي مي‌نشينيم و همين نشستن کمک مي‌کند. گاهي مي‌نشينيم که هيچ کاري نکنيم. هيچ ترانه‌اي و هيچ ملودي توليد نمي‌کنيم، فقط چند جمله ميان حرف‌هاي‌مان زده مي‌شود که در ناخودآگاه‌مان تأثير مي‌گذارد. بعد‌ها که کار مي‌کنيم همان چند جمله‌ تحليلي که رسيده‌ايم خيلي کمک‌مان مي‌کند.
هفت‌سنگ - فضاي تحليلي در کار جديدت هم وجود دارد؟
بنيامين - بله. هميشه هست.
هفت‌سنگ - حالا تحليل جديدت چيست؟
بنيامين - نمي‌دانم، بايد گوش بدهيد. من جامعه شناس نيستم که جواب بدهم. من هنرمندم و کارم هم مشخص است. شما بايد اثر اين تحليل‌ها را در کارم ببيني. مگر من استاد جامعه شناسي يا روانشناسي دانشگاه هستم که راجع به آن حرف بزنم؟ و بگويم که مردم چطور عاشق مي‌شوند و حالا نگاهشان به عشق چه چيزي است. من حتي نمي‌توانم بگويم نگاه مردم به موسيقي چه چيزي است. چون تخصص کافي را ندارم. من چون مي‌خواهم کار خودم را درست انجام بدهم نياز دارم يکسري چيز‌هاي ديگر هم داشته باشم مثل همين تحليل‌ها.
هفت‌سنگ - حدود دو سال پيش که آلبوم تو ارائه شد در کشور تقرببا فقط موسيقي سنتي و پاپ وجود داشت. موسيقي پاپ هم دچار يک رکودي شده بود. کاري که تو انجام دادي بخاطر نوآوري‌هايي که داشت خوب فروش رفت و مردم هم خوب آنرا گوش کردند.
الان کمتر از دوسال از آن زمان مي‌گذرد. هر چند دو سال زمان زيادي نيست ولي فضاي موسيقي کشور بسيار متفاوت شده است. از اين جهت موسيقي‌هاي راک و رپ که در آن زمان در حاشيه بودند الان به متن جامعه آمده‌اند و بيشتر شنيده مي‌شوند. فضاي موسيقي کشور متنوع شده است. در اين شرايط خيلي مشکل‌تر از آن دوره است که تو دوباره بخواهي کاري کني که «گل» کند و مورد استقبال قرار بگيرد.
بنيامين - درست است. من واقعا نگران بچه‌هايي هستم که تازه وارد موسيقي مي‌شوند و چيزي براي گفتن دارند. البته آن‌ها هم بايد بتوانند گليم خودشان را از آب بيرون بکشند. يعني کساني که مي‌خواهند بيايند براي اولين‌بار حرف‌شان را بزنند ولي تريبون ندارند. در اين فضاي موسيقي با پنج‌هزار تريبون مواجه مي‌شوند که آنها هم بايد يک تريبون جديد درست کنند که مخاطب هم پيدا کند. ولي من براي خودم واقعا نگران اين موضوع نيستم و برايش دست و پا هم نمي‌زنم که ايندفعه چکار کنم که دوباره آن اتفاق بيفتد يا نيفتد.
ما آن موقع هم دنبال اتفاق نبوده‌ايم و حالا هم نيستيم. ولي مقداري راحت‌تر هستم. چون به هرحال من تريبون دارم. ممکن است اگر يک شخص ايکسي که تا به حال کاري انجام نداده بخواهد الان کاري بکند، در فضايي که الان همه دارند کار مي‌کنند، فضايي که تنوع زياد است و سرعتش اينقدر بالا است و اينقدر شلوغ است برايش سخت باشد. اما بنيامين که خودش به نوعي شروع اين جريان بوده نمي‌تواند به راحتي به حاشيه برود، لااقل تريبونش نمي‌رود. ممکن است که کارش به حاشيه برود ولي اينکه تريبونش به حاشيه برود اصلا منطقي نيست.
هفت‌سنگ - همانطور که خودت گفتي چون کار تو پاپ است قاعدتا فروش بايد مهم باشد. مي‌خواهي در اين فضا چکار کني که موفقيتت تکرار شود؟ بالاخره اگر هم بگويي برايم مهم نيست ناگزيري تغييراتي در کارت داشته باشي. ممکن است مثلا تغيير سبک بدهي يا تغيير محتوا؟
بنيامين - داريم يک کارهايي مي‌کنيم که بايد در آلبوم جديد بشنويد!
هفت‌سنگ - اين تغييرات فضاي موسيقي کشور علاوه بر اينکه در نوع موسيقي بوده و رپ و راک فعال شده‌اند در محتواي ترانه‌ها هم تاثيرگذار بوده است. ترانه‌هاي فارسي که تا چند سال پيش شنيده مي‌شدند يا عاشقانه بودند يا ضدعاشقانه و به هر حال مضموني شخصي داشتند. در اين دو سه سال اخير يک نگاه رسانه‌اي به موسيقي پاپ شده است. يعني موسيقي ابزاري شده که در برخي انواع موسيقي بحث‌هاي اجتماعي، انتقادي هم مطرح شود.
بنيامين - اتفاقا به نظر من شخصي‌تر ترانه‌هاي فعلي است نه آن چيزي که گفتي. مثلا در يکي از ترانه‌هاي من بود که: «امسال درست يک ساله و ده ماهه و دو روزه ...». وقتي منتشر شد ابتدا همه مي‌گفتند يعني چه که يک ساله و ده ماهه و دو روزه ... اصلا چه معني دارد؟! اما حالا همه دارند در ترانه‌هايشان از يک تاريخ مشخصي صحبت مي‌کنند.
در اين مدت يکسري پاورقي‌هاي ما را خواندند يا نخواندند که هيچ فرقي هم نمي‌کند. اما نتيجه اين شده که مي‌بيني در موسيقي رپ يا موسيقي‌هاي ديگر طرف راجع به همين مضمون‌ها حرف مي‌زند. مثلا اينکه امروز فلان روز است. يا چند روز به فلان روز مانده است. چرا اين اتفاق مي‌افتد؟
پس همه چيز شخصي‌تر شده. رسانه‌اي شدن موسيقي را قبول دارم، اما تازه الان است که ترانه‌ها دارد شخصي مي‌شود. آن موقع يا عاشقانه مي‌خواندند يا ضد عاشقانه، فضايي بوده که در آن تنوع واژه‌ها خيلي کم بوده با 100 يا 150 کلمه همه شعر‌ها نوشته مي‌شد. همه کارهاي در پنج يا شش فضا بود. اما الان تعداد فضاها شده 100 فضا و کلمه‌ها شايد 1000 کلمه اصلي. پس ترانه‌ها شخصي‌تر شده‌اند.
هفت‌سنگ - حالا شايد کلمه شخصي تعبير مناسبي براي اين تغيير نبود. منظورم از تغيير وارد شدن مضامين اجتماعي-انتقادي در قالب ترانه است که در گذشته زياد نداشتيم. اما الان خصوصا در کارهاي مثلا راک زياد ديده مي‌شود.
بنيامين - راک اصلا کارش همين است. اگر تا الان اينطور بوده که شعري که ما در پاپ مي‌خوانديم، کسي در راک مي‌خواند، آن فرد اشتباه مي‌کرده است. راک فقط تغيير موسيقي نيست، تغيير سبک است. همه چيز تغيير مي‌کند. شعر،‌ لحن، نوع صداي خواننده، تنظيم همه تغيير مي‌کند. فقط يک بيس ريتم نيست که تغيير مي‌کند. همه جاي دنيا هم همين است، هر سبک موسيقي يک تعريفي دارد. تمام اين انواع موسيقي در ايران دارند به تعريف‌هاي جهاني‌شان نزديک مي‌شوند.
هفت‌سنگ - پس اين تغيير و تحولات فضاي موسيقي ايران را مثبت مي‌بيني، چون سبک‌هاي موسيقي دارند تعريف خودشان را پيدا مي‌کنند.
بنيامين - ببينيد راجع مثبت يا منفي بودنش از زاويه ديگري نگاه مي‌کنم. موسيقي پاپ ايران در مجموع
۱۰ سالش است. اين موسيقي پاپ که ۱۰ سالش است، تولد خيلي شکوفايي هم نداشته و به نوعي دچار کهنه‌زدگي بوده که خودش آسيب است. تا همين دو سال قبل، هنوز داشتيم آثار موسيقي پاپ قبل از انقلاب را به شکل جدي در موسيقي پاپ مي‌ديديم. اينکه بخواهيم اين فضا را کم‌کم مستهلک کنيم و وارد يک فضاي جديد بشويم خيلي سخت‌تر است. در صفحه‌ سفيد خيلي راحت‌تر مي‌توانيم چيزي بنويسيم تا در صفحه‌اي که قبلا روي آن نوشته شده باشد چون بايد چيزهاي قبلي را پاک کنيم، که همين اتفاق هم افتاد. يعني ما موسيقي ۱۰ ساله‌اي داريم که هفت يا هشت سال آن به پاک کردن چيز‌هايي که از قبل بوده، چه به لحاظ شعر و محتوا و چه به لحاظ موسيقي و ملودي صرف شده است. به نظر من تولد موسيقي در اين دو يا سه ساله اتفاق افتاده. هنوز چيز زيادي از موسيقي پاپ بعد از انقلاب نمي‌گذرد و نمي‌توانيم بگوئيم که روند مثبت است يا منفي. البته در کل فکر مي‌کنم روند مثبت است.
هفت‌سنگ - منظور من اين بود که ما بالاخره اين مضامين را در ترانه‌هاي‌مان نداشته‌ايم. درست است که راک
۳۰ سال است در دنيا اعتراض مي‌کند اما ما دو سال است که به طور جدي اين را داريم. پس يکسري تصور و کارکرد جديد براي موسيقي ما تعريف شده که چون پديده جديدي است جذاب هم هست. اين در فضاي راک و رپ کشور ديده مي‌شود و يکي از دلايل اقبال به اين موسيقي‌ها همين است. تحت تاثير اين فضا تو در کارهايت تغييري ايجاد نمي‌کني؟
بنيامين - ما هم اينکار را مي‌کنيم. ما در ترانه‌هاي عاشقانه‌مان حتي انتقاد اجتماعي مي‌کنيم. ممکن است کسي بيايد و مستقيم اينکار را بکند، اما من چون پاپ کار مي‌کنم و اين موسيقي احساسي است، نبايد از اين سبک تخطي کنم. اگر هم چيزي به ذهنم برسد در همان فضا مي‌آورم. مثل ترانه آدم آهني که يک انتقاد اجتماعي از آدم‌هاي آدم‌آهني‌نما است. يعني کساني با ظاهر خيلي خشن در جامعه که تو فکر نمي‌کني اين آدم هيچ وقت عاشق بشود، خودش هم فکر نمي‌کند که هيچ وقت درگير عاطفه بشود، اما در هر صورت درگير مي‌شود و جامعه از او نمي‌پذيرد. ما ترانه «آدم‌آهني» را ساختيم که اگر چه عاشقانه است، اما پر از نقد و انتقاد است، اما انتقاد‌هايي زير پوستي. «آدم بده بگو به من عاشق شدن نيومده... آدم بده حالم بده» يک آدم آهني اين‌ها را مي‌گويد، آدم آهني که هيچکس فکر نمي‌کند عاشق شده باشد.
من به اين چيز‌ها هم فکر مي‌کنم اما سعي مي‌کنم قالبم را نشکنم. قالب من يک قالب احساسي است که قشنگ است و مي‌گذارم همين‌طور بماند. اما اگر چيز ديگري هم به ذهنم برسد، موضوع روشنفکري هم که به نظرم برسد مي‌برم در همان فضا. خيلي جا به جايش نمي‌کنم. مثل همان فضاي مينيماليسم که من در قطعه «ساعت، ديوار، چشمات، قلبم ...» کار کردم. اين فضا يک فضاي مينيمال و صددرصد روشنفکري امروزي است که فريد آن را ساخت و فکر نمي‌کرد که من آن را بخوانم. چون اين طور کارها ريسک است، چيز جديدي است که ممکن است تو با تمسخر عمومي روبرو بشوي.
يا کاري مثل «لکنت» که باز هم خواندنش ترس داشت که يک‌دفعه همه جامعه مسخره‌ات کنند. مسخره کردن ترسي ندارد، اما ما آمده‌ايم کاري انجام بدهيم که مردم را تحت تأثير قرار بدهيم، نه اينکه مردم بخندند. ممکن هست که مردم لبخند بزنند بايد دقت كنيم كه لبخند فرق دارد. پس اينکارها نوعي ريسک است و ترس دارد.
بعيد است فضاي احساسي کارم را از دست بدهم، ولي کار‌هاي انتقادي را هم در آن انجام مي‌دهم. کارهايي مثل قطعه «منو ببخش» که ناصر عبداللهي آن را خوانده. آنرا هم ما ساخته‌ايم، شعر را فريد گفته و آهنگ را من ساخته‌ام. کار کاملا اجتماعي است ولي عاشقانه است. بد است که فکر کنيم ترانه‌هاي عاشقانه به درد آلبوم‌هاي يادگاري‌مان مي‌خورد و فضايي فقط فانتزي دارند. ما اينطور نگاه نمي‌کنيم.
هفت‌سنگ - در ادامه همين تغيير و تحولات دو سه سال اخير فضاي موسيقي کشور، اتفاقي ديگري با عنوان خانگي شدن ساخت موسيقي در کشور افتاده است. يعني افرادي که تخصصي در خوانندگي، ترانه‌سرايي و آهنگ‌سازي ندارند در خانه‌هاي‌شان آهنگ توليد مي‌کنند. جالب اينجاست که گاهي اين کارها در جامعه هم مورد استقبال قرار مي‌گيرد. از نظر تو که داري ساخت موسيقي را شکل حرفه‌اي انجام مي‌دهي اين چه تاثير در موسيقي کشور و سطح سليقه مردم دارد.
بنيامين - اين اتفاق خوب است، خيلي عالي است. ببينيد همه چيز، هرمي شکل مي‌گيرد. شما نوک هرم را هر جايي که فرض کنيد بايد در پايه هرم مقدار زيادي از آن خرده خرده‌هاي نوک هرم باشد. اتفاقا هر چه اين‌ها بيشتر مي‌شود من خوشحال‌ترم. در همه دنيا همينطور است.
مثلا در موسيقي امريکا يک موسيقي‌هايي را مي‌گوييم خيلي خوب است، يا در بين موسيقي‌ها کارهاي اين آدم خوب است. ولي اين‌ها فقط کارهايي است که به گوش ما مي‌رسند. شايد هزاران هزار آدم ديگر کار مي‌کنند و توليد موسيقي دارند و اصلا به گوش ما نمي‌رسد. آنها در مدارس‌شان کار مي‌کنند، در کالج‌شان کار مي‌کنند و همينطور جلو مي‌آيند. خيلي از اين غربي‌ها که ما فکر مي‌کنيم اولين آلبوم موفق‌شان را مثلا شش سال قبل در 22 سالگي منتشر کرده‌اند، از سال‌ها قبل در مدرسه و کالج‌شان آلبوم‌هايي منتشر کرده‌اند که نگرفته. بالاخره آدم‌هاي حرفه‌اي گوش داده‌اند و گفته‌اند که اين موسيقي چيز‌هايي دارد، کشفش مي‌کرده‌اند و يک موسيقي حرفه‌اي از آن توليد شده است. اين آدم سال‌هاي سال رج زده، سياه مشق کرده تا به اينجا رسيده.
در مثال هرم که گفتم مثلا يک پايه‌ هشت‌ هزار نفري هست، روي آن سه هزار نفر حرفه‌اي‌تر هستند و بعد روي آن هزار نفر حرفه‌اي‌هاي بهتري هستند، بعد از روي آن يک دفعه کم مي‌شوند و مي‌شوند 200 نفر سوپر حرفه‌اي، از ميان اين افراد به تدريج جلو‌تر مي‌آييم و مي‌بينيم که نوک هرم جا براي يکي دو نفر است. حالا اگر پائيني‌ها نباشند هرم مي‌آيد پائين‌تر، پائين‌تر و پائين‌تر و هر چه بيشتر باشند هرم بالاتر و بالاتر مي‌رود.
هفت‌سنگ - حالا گاهي در جامعه ما اتفاق مي‌افتد که يک کار خانگي بيشتر از خيلي کارهاي حرفه‌اي شنيده مي‌شود. اين اتفاق مخصوصا در موسيقي رپ مي‌افتد. شايد بخاطر اينکه براي جامعه ما جديد است. با توجه به حساسيتي که در توليد کارهايت داري مي‌خواهم بدانم خودت چه حسي پيدا مي‌کني اگر روزي کار حرفه‌‌اي‌ات كمتر از يک کار خانگي شنيده شود؟
بنيامين - خوب است. ببينيد اينجا رقابت در توليد اثر هنري مطرح است. مهم نيست تو چقدر بنيه قبلي داشته باشي يا چقدر تکنيک داشته باشي. اينها مهم است اما ممکن است کسي چيزي روي بوم بکشد، و آن را شب قبلش خواب ديده باشد و مورد استقبال قرار بگيرد. تو که نمي‌تواني بيايي و چشم مردم را در بياوري و گوش‌شان را بکني. آن آدمي که يکدفعه گل مي‌کند و تو هم مي‌داني که بدون پشتوانه است و اصطلاحا يکدفعه چيزي از دهانش پريده، کارش مي‌گيرد و دليلي براي محکوميتش نداريم. حتي براي ضعيف کردنش هم هيچ جمله‌اي درست نيست بگوئيم. ولي اينکه چقدر مي‌ماند و چه قدر جريان‌سازي مي‌کند مهم است. بله ممکن است کسي کاري بخواند که يک دفعه بگيرد. حالا اگر کسي در خانه‌اش بنشيند و موسيقي‌اي بسازد که جريان‌سازي کند و همه کار‌هايش را هم خودش بکند و تب نباشد و اثرش ايجاد معما و پيچيدگي کند، خوب است. ما هم اگر بلديم برويم و در خانه‌مان کار کنيم.
ضمنا اين را راجع به بنيامين هم مي‌گفتند. مي‌گفتند اين فقط يک تب است که گل کرده ولي سريع فراموش مي‌شود. چرا الان بعد از دو سال که من آلبوم نداده‌ام خيلي‌ها مي‌گويند آلبوم جديد بنيامين چه شد؟ در اين زمينه من ادعا دارم و هنوز هواداران من موسيقي من را گوش مي‌کنند. آدم‌هاي ديگر هم به موسيقي من نمي‌گويند کهنه شده است. اين را به جرئت مي‌گويم اگر کسي موسيقي گوش کند و به آهنگ من برسد، آهنگ را «رد» نمي‌کند.
هفت‌سنگ - اينجا بحث ماندگاري مطرح مي‌شود. اصولا در دوره جديد همان‌قدر که کميت محصولات هنري بالا رفته، ماندگاري آنها پايين آمده است. ما هنوز برخي کارهاي خوانندگان پاپ
۲۰-۳۰ سال پيش را گوش مي‌کنيم. ولي از بين خواننده‌هاي نسل جديد کمتر پيش مي‌آيد وقتي آلبوم جديدشان به بازار مي‌آيد کسي آلبوم قديمي‌شان را گوش کند. معمولا آلبوم‌هاي‌شان بعد از چند سال فراموش مي‌شود. مي‌خواهم بدانم اين ماندگاري براي تو چقدر اهميت دارد؟ با توجه به اينکه الان بعد از وارد شدن به جريان موسيقي جايگاه و محبوبيتت را پيدا کرده‌اي. الان فروش بيشتر برايت مهم است يا ماندگار شدن کارهايت؟
بنيامين - من فکر مي‌کنم که در زندگي‌مان هم هر کدام در سطح خودمان به لحاظ اقتصادي تغيير‌هايي کرده‌ايم. ما قبلا وسايل‌مان را حتي اگر کهنه مي‌شدند نگه مي‌داشتيم. مثلا در خانواده‌اي امکان داشت مبلي را ده سال نگه دارند. حتي اگر کهنه مي‌شد از سالن پذيرايي در اتاق‌ خواب‌ها مي‌گذاشتند يا مي‌دادند به فاميلي که بي بضاعت‌تر بود و سعي مي‌کردند در جريان مصرف باشد. ولي الان مبلي را مي‌خريم، دو سال بعد با تغيير رنگ ديوار‌ها تصميم مي‌گيريم مبل‌ها را هم عوض کنيم و بعد مبل‌ها را مي‌ريزيم دور يا به نصف قيمت و خيلي ارزان‌تر مي‌فروشيم و مبل‌ها را کاملا عوض مي‌کنند. اين راجع به همه چيز زندگي‌مان است.
چون تنوع بالاست مردم مي‌خواهند از همه چيز استفاده کنند، ما مگر چقدر فرصت داريم که بخواهيم همه چيز را تجربه کنيم و همه هم تجربه‌هاي عميق و طولاني باشند؟ آدم‌ها وقت نمي‌کنند تا به گوش کردن بعضي موسيقي‌ها برسند. راجع به مسائل ديگر هم همينطور است. مگر با توجه به انبوه توليداتي که تلويزيون دارد و سي‌دي‌هاي فيلمي که به صورت زيرنويس توليد مي‌شود چقدر ديگر مردم فرصت مي‌کنند بروند يک‌بار ديگر فيلم «پدرخوانده» ببينند؟ «برباد رفته» را ببينيد؟ صورت زخمي را ببينند؟ يا آثار با ارزش ديگر را؟ مردم وقت نمي‌کنند. دنبال چيزهاي جديد هستند. دنبال اين هستند ببينيد فلان کس چه چيز جديدي ساخته است. ولي اگر يک روزي يک جايي پدرخوانده پخش شود و طرف نشسته باشد با لذت نگاه مي‌کند. اين يعني که آن اثر ماندگار شده است.
راجع به اين چيزي که الآن توليد مي‌شود بايد بگذاريم زمان نشان دهد. من قول مي‌دهم مردم موسيقي‌هاي تاريخ موسيقي را آرشيو نمي‌کنند و بر نمي‌گردند هر روز يکي از آنها را گوش کنند. ولي قول مي‌دهم زمان که بگذرد يکسري موسيقي‌ها را وقتي گوش مي‌دهند حس خوبي دارند. آن موسيقي ماندگار است. در ذهن آدم‌ها يکسري جريان‌ها از هر نوع ماندگار مي‌شوند.
هفت‌سنگ - به خاطر همين است که در دوره ما ماندگار شدن سخت است.
بنيامين - نه، نه. ماندگار شدن سخت نيست. البته ماندگار شدن سهل الوصول هم نيست ولي سخت هم نيست. ماندگار شدن فرقي با گذشته نکرده است. اگر کار خوبي انجام بدهي مردم گوش مي‌کنند و کار ماندگار مي‌شود. کار خوب ذهن را درگير مي‌کند. ممکن است در گذشته در سال يک‌بار اين اتفاق مي‌افتاد، الان بيست بار اين اتفاق بيفتد چون تنوع بالاست. ولي ماندگارها همچنان وجود دارد. فقط فرصت محدود است. مثلا خود من فرصت نکرده‌ام بروم موسيقي‌هاي هفت هشت سال پيش را که دوست داشتم، بشنوم، ولي اگر اتفاقي پيش بيايد و در جايي اين موسيقي‌ها پخش شود گوش مي‌کنم.
من اصولا با ماندگاري تضاد دارم. من احساس مي‌کنم ما بايد کارمان را درست انجام بدهيم، ممکن است ماندگار بشود. ماندگار شدن را بايد به ديگران بسپاريم، به گوش‌هاي ديگران. ممکن است کسي تصميم بگيرد که يک کار ماندگار و فاخر بسازد، ولي چقدر آدم تصميم بگيرد؟ يک بخشي از اين تصميم را بايد بسپاريم به کساني که قرار است کارها را بشنوند.
مولف بودن همين است، يعني تو کارت را درست انجام بدهي. وقتي تصميم مي‌گيري يک کار خوب منطبق بر جامعه بسازي، يک مقدار معقولي از جامعه تاثير مي‌گيري. ولي تو وقتي ناخوداگاه مي‌خواهي کار ماندگار بسازي تحت تاثير خيلي چيزها قرار مي‌گيري. اينکه از اول تصميم بگيريم که کار ماندگاري بسازيم اشتباه است. بايد کار خودت را بکني و بگذاري مردم تصميم بگيرند
هفت‌سنگ - در مورد ساخت ويدئو کليپ بر روي موسيقي‌هايت مدتي مطبوعات در مورد آن نوشتند. بعد از قول تو گفته شد که ظاهرا نتيجه کار را نپسنديده‌اي.
بنيامين - بله همين‌طور است. با يکي دو نفر که فکر مي‌کرديم خوب مي‌شود کارهايي کرديم که نشد. «من» که مي‌گويم هم در اينجا يک من جمعي است. من راجع به اين موضوع‌ها فردي تصميم نمي‌گيرم. اگر چه دوستاني که با هم کار مي‌کنيم لطف دارند و نظر من را آخر از همه مي‌پرسند و بعضا به لحاظ حسي احترام قائل هستند. ولي من شخصا اينطور نيستم. من همه نظرهاي تيم را مي‌گيرم. راجع به کليپ‌ها هم به اين نتيجه رسيديم که خوب نبود.
هفت‌سنگ - اين خوب نبودن از چه جنبه‌اي است؟ ظاهرا نگراني داشتي از اينکه تصويري که مخاطب از «دنيا ديگه مث تو نداره» براي خودش ساخته است، به هم بخورد.
بنيامين - يک دليل همين بود و ديگري اينکه به لحاظ کيفي محصول نهايي خوب نبود. من به لحاظ مفهومي ايده‌هايي داشتم و همان کار را هم کرديم که مردم آن تصوري که دارند به هم نريزد و تصويري هم بگيرند. اما کيفيت مطلوب را نتوانستيم در بياوريم.
خيلي‌ها در اين زمينه مدعي هستند. با هر کسي هم که حرف مي‌زنيم مي‌خواهد کاري بسازد در حد فلان کارگردان هاليوودي، همه مي‌خواهند در حد اسپيلبرگ کار کنند، اما وقتي کار تمام مي‌شود مي‌بيني همان مي‌شود که هميشه بوده. قول کار خوب را مي‌دهند، نمونه کار را که مي‌خواهي، مي‌گويند، تا حالا که بنيامين نبوده که ما بخواهيم برايش کار کنيم! انرژي مي‌گذاريم و کار را جلو مي‌بريم ولي مي‌بينيم که اتفاقي نيافتاده، همان مي‌شود که هميشه بوده.
هفت‌سنگ - با اين حساسيتي که هم در کيفيت و هم در تصوير مخاطب نشان مي‌دهي فکر کنم به اين زودي‌ها ويدئوکليپي از کارهايت ساخته نشوپ. پس شايد اصلا کار تصويري از تو منتشر نشود.

بنيامين - همين که مردم کارها را گوش مي‌کنند خيلي خوب است. فقط اگر يک فريم عکس هم از تو داشته باشند که بدانند کسي که اينها را خوانده اين شکلي است برايشان بس است! ويدئوکليپ خيلي برايم مهم نيست. اگر کار خيلي خوبي در بيايد خوب است وگرنه آنقدرها برايم اهميت ندارد. فعلا که با يک عده کار کرديم و هيچ‌کدام نتوانستند کار مطلوبي انجام دهند.
هفت‌سنگ - درباره تجريه اجراي خارج از کشورت هم کمي بگو.
بنيامين - فقط يک اجرا داشته‌ام که خيلي هم عالي بود. من در عمرم يکبار روي استيج رفته‌ام. کساني که آنجا بودند و من را مي‌شناختند همه مي‌گويند که ما فکر نمي‌کرديم تو اينقدر روي استيج خوب باشي. در يک جشنواره موسيقي بود و مخاطب‌هاي خارجي هم مي‌گفتند که موسيقي من لحني دارد که فارسي براي‌شان قشنگ شده است.
هفت‌سنگ - در مورد رابطه موسيقي پاپ داخل کشور و موسيقي پاپ خارج از کشور يا لس‌آنجلسي چه نظري داري؟ چون سال‌ها بود که بخشي از توليدات داخل تقليدي از کارهاي «آن‌ور آبي» بودند.
بنيامين - الان روند تقليد واقعا برعکس شده است.
هفت‌سنگ - نقش خودت در اين زمينه چقدر بوده است؟
بنيامين - اينکه من چقدر نقش داشته‌ام را بايد ديگران بگويند و بررسي کنند. من بلد نيستم اينقدر تحليل کنم. اما مي‌دانم که خيلي‌هاي‌شان از من به احترام ياد کرده‌اند و تعريف و تمجيد کرده‌اند.
هفت‌سنگ - در مورد کار جديدت هم ظاهرا خيلي نمي‌خواهي لو بدهي.
بنيامين - در آلبوم جديد تا مرحله ساخت آهنگ‌ همان تيم قبلي فعاليت کرده، ولي تنظيم با پيام شمس است. شعر و ملودي را من و فريد با هم خلق مي‌کنيم. البته به طور کلي موضوع ترانه به فريد سپرده شده است. فکر مي‌کنم کار همين امسال منتشر مي‌شود ولي زمان دقيق آن مشخص نيست.
گروه گفتگو: سعيد کيائي، محمد مهدي مولاي
7
sang