اساسا جشنواره موسيقي فجر به معضلي دائمي و سالانه مبدل شده است ، به طوري که يادداشت هاي هر سال را مي توان فقط با تغيير تاريخ و عدد دوره جشنواره به چاپ رساند!
به نظر مي رسد مديران ، موسيقيدانان و متوليان امر براي افشاي موانع رشد و بالندگي و همچنين مشکلات مديريتي جشنواره در 2 دهه اخير، جسارت و شجاعت کافي به خرج نمي دهند تا يک بار براي هميشه اين جشنواره را بر سبيل صواب هدايت کنند.
اصلاح ريشه اي و تغيير ساختاري جشنواره ، اگرچه ممکن است در بادي امر با کندي و کاهلي پيش برود و مخالفاني هم داشته باشد؛ اما بي شک اگر با الگوبرداري و استفاده از تجربيات کشورهاي پيشرو، ولي منطبق بر ارزش هاي فرهنگي و ملي مان طراحي شود، بي شک تا يک دهه آينده جشنواره اي معتبر و به معناي واقعي کلمه بين المللي خواهيم داشت و ديگر مجبور نيستيم تا به قول يکي از داوران اين دوره ، هر کشوري که براي حضور در اين جشنواره اعلام آمادگي کند، خوشحال شويم و بدون ارزيابي آثار برايشان فرش قرمز پهن کنيم.
همين بي برنامگي و نداشتن هدف و دورنماي مناسب موجب شده است تا بخش بين الملل به عنوان بخش اتفاقي جشنواره تغيير ماهيت بدهد و پس از پايان جشنواره ، مخاطبان و مسوولان درباره کيفيت و بد و خوب بودن گروه هاي خارجي به قطعيت برسند.
از سوي ديگر، گروه هاي داخلي نيز بعد از اين همه سال و گذراندن دوره هاي متوالي ، ارزيابي درستي از معيارها و ملاک هاي انتخاب ندارند و حضور يا عدم حضور آنها بيشتر به شانس و آشنايي مسوولان مستقيم و غيرمستقيم جشنواره با آنها بستگي دارد و به همين دليل است که تعداد گروه هاي شهرستاني در جشنواره ، نزديک به صفر است. کمرنگ تر شدن موسيقي نواحي جشنواره نيز که مورد اعتراض دبير چند دوره از موسيقي هاي نواحي و مذهبي قرار گرفته است از ديگر نواقص و کاستي هاي جشنواره موسيقي فجر است که بايد مورد عنايت بيشتر مسوولان بويژه دبير جشنواره قرار بگيرد.
گذشته از اينها موسيقي کلاسيک غربي اين جشنواره نيز دست کمي از ديگر بخش ها ندارد و هر ساله با اجراي ضعيف آثار تکراري اين نوع موسيقي که خود مي تواند نقش بسيار مهم و مثبتي را ايفا کند، به نوعي سروته قضيه به هم آمده است.
اين مسائل صرفا بخشي از مشکلات کهنه جشنواره موسيقي فجر است که متاسفانه به طور کامل و دست نخورده هر ساله به سال بعد منتقل مي شود و علت اصلي آن هم به نبود اراده و عزم جدي براي حل اين مسائل بازمي گردد، يکي از مهمترين ريشه هاي اين گونه مشکلات ، کمبود وقت و پروژه اي بودن جشنواره است و ما هر ساله شاهديم که برنامه ريزي جشنواره در فرصتي 2 ماهه آغاز مي شود و در اين فرصت اندک هم انصافا توقعي از هيچ مسوول و موسيقيداني نيست تا جشنواره اي در سطح استاندارد و بدون نقص برگزار کند.
کامبيز روشن روان که از موسيقيدانان معتبر و خوشنام کشورمان است و از معدود موسيقيداناني است که توانايي اجرايي و مديريتي دارد، امسال هم مانند سال گذشته به اصطلاح در دقيقه 90 به دبيري منصوب شد و در مقابل سوالات مربوط به کاستي ها، دقيقا همان علت سال گذشته را تکرار کرد که «به علت کمبود وقت نتوانستيم»!
اما به نظر مي رسد 22 دوره و 22 سال براي تکرار يک راه اشتباه کافي است و براي يک بار هم که شده موسيقيدانان بويژه آنها که سمتي از نوع دبيري ، داوري و مديريت جشنواره را به عهده دارند، بايد از خود بپرسند که حاصل اين همه صرف بودجه و شتابزدگي چيست و اين روش چه گره اي از مشکلات موسيقي کشور را مي گشايد؟