گفتگو با حسين عليزاده :سلانه ، سلانه به سوي اركستري با سازهاي ايراني
اين ساز در ذهن شما چطور شکل گرفت ؟
انگيزه ساخت سازهايي متفاوت از سازهاي معمول ، مقوله اي است که هر هنرمندي به آن فکر ميکند . هنرمند زمان خلق يک اثر قطعا به بديع بودن آن فکر ميکند . البته خلاقيت او در نوآوري و ابداع آثار تازه تاثير دارد و مي بينيم که در زمينه هنر در جهان عده کمي هستند که اثر هنري خلق مي کنند و بقيه تقليد مي کنند . جامعه ما نيز در حال حاضر در بحران خلاقيت به سر ميبرد و متاسفانه جامعه ما مصرف کننده واردات فرهنگي و کالاهاي وارداتي است و از آنها تقليد مي شود . اين تقليدها خود به خود فرهنگي را در جامعه به وجود مي آورد که هنرمند هم از آن مستثني نيست . مساله اين جاست که اين تقليدها به عنوان حفظ اصالت توجيه مي شود . متاسفانه ما در مقاطعي ممنوعيت خلاقيت هم داريم چون اين موضوع هنوز پذيرفته نيست .
حفظ و نگهداري شکل سنتي هر هنر يکي از مقوله هاي فرهنگي ماست . اما موسيقي ما تنها به رويکردهاي کلاسيک خلاصه نمي شود . جنبه هاي با ارزش ديگري هم دارد که يکي از آنها نوآوري است که احتياج به ابزاري دارد تا آنها را در خدمت ذهنيت خود بگيرد .
اين که مي گوييد اين ساز چطور شکل گرفت ، کاري است که بايد هنرمندان انجام دهند و اصلا چيز عجيبي نيست . سلانه شايد تلنگري باشد به اين فکر که ما بايد به جاي اين که در ارکستر به سراغ پيانو و گيتار برويم ، سازهاي ايراني داشته باشيم و به سراغ آنها برويم ، البته آنها هم به جاي خود استفاده مي شوند . اما ما بايد زمينه موسيقي سازي خود را تقويت کنيم . تعداد سازهاي موسيقي سنتي محدود و در زمينه صداي انسان است چون در موسيقي ايراني سازها در خدمت آواز ايراني است و از نظر وسعت فاقد صداهاي متنوع زير و بم است . اگر شما بخواهيد ايده هاي سازي را دنبال کنيد از نظر صدا کم مي آوريد ولي موسيقي سازي ايراني در خدمت آواز جوابگو است .
فکر سازهاي ايراني با صداهاي تازه ذهن خيلي ها را مشغول کرده است . اين اتفاق چيزي نيست که تازه شروع شده باشد . قبل از انقلاب هم استاد قنبري مسئول کارگاهي بود که سازهاي تجربي مي ساخت و آنها را در ارکستري که همه سازهايش ايراني بود ، استفاده مي کرد که اين کار به دليل کمبود بودجه متوقف شد . استاد قنبري سازهاي مناطق ايران مثل قيچک ، کرنا ، تنبک را براي ارکستر طراحي کرد يعني امکانات صوتي آنها را مهار کرد . او سرپنجه تار را تغيير داد تا بتوان آن را راحت تر کوک کرد اما هنوز بسياري از نوازندگان تار حاضر نيستند اين شکل تازه را قبول کنند .
بسياري از هنرمندان سنتي تصور مي کنند که بايد چيزي را حفظ کنند پس متعصب بار مي آيند . در جامعه اي که حتي رايج کردن يک سرپنجه درست تر و بهتر ، سخت است هنرمند بايد جسارت داشته باشد تا بتواند سازهاي تازه اي بسازد .
زماني که شما با اصوات کار کنيد گوشتان صداهايي را مي شنود که ديگران نمي شنوند . وقتي تصوري داريد به صورت صدا در مي آيد ، حتي وقتي به تابلوِي نقاشي نگاه مي کنيد ، رنگ ها برايتان مثل صداها مي شود و برعکس وقتي صدايي را مي خواهيد تصور کنيد رنگ برايتان تداعي مي شود . رنگ تنها براي نقاشي نيست و اين مقايسه شايد کاملا غلط باشد . رنگي که ذهن يک موزيسين هست بسيار فراتر از رنگ هايي است که در ذهن نقاش است . موزيسين مي خواهد آنها را بنوازد به همين دليد به ابزارهاي بيشتري احتياج دارد . در ارکستر هم چنين چيزي وجود دارد . سازها در چهار بخش مثل چهار رنگ اصلي تقسيم بندي شده اند و آهنگساز مي داند چطور آنها را ترکيب کند که رنگي که دوست دارد به وجود بيايد .
سلانه نيز تلنگري است در جستجوي اين رنگ ها و اصوات .
واقعيت اين است که من دوست دارم با موسيقي همه چيز را نشان بدهم مثلا وقتي مي خواهم کوير را نشان بدهم بايد صداي کوير را بسازم . درست مثل نقاشي . سازها هر کدام رنگ خاصي دارند . سلانه ، سازي است که از روي احساسات شخصي من و دوستم سيامک افشاري سازنده ساز به وجود آمده است .
ويژگي هاي اين ساز چيست و شبيه کدام يک از سازهاي قديمي است و چرا نام آنرا سلانه گذاشتيد ؟
سلانه از جهاتي شبيه سازي قديمي به نام عود دسته بلند است که داراي سه سيم است . اين ساز قرن هاي شانزدهم و هفدهم ميلادي متداول بوده است و در طول تاريخ با تغييراتي ، در نقاط مختلف جهان ديده شده است .
اما سلانه از سازهاي زخمه اي است که داراي 12 سيم است . 6 سيم اصلي که کوک مي شوند و ملودي با آنها اجرا مي شود و 6 سيم رزنانس يا طنين هم دارد که روي آنها اگشت گذاري نميشود بلکه براي تقويت هارمونيک هاي دستگاهي و نت هاست و در واقع رنگ هاي اصلي را برجسته مي کند .
در ضمن سازنده هاي مبتکر بايد فکر کنند و سازهاي ديگري توليد کنند . هنرمندان بايد ببينند در چه زمينه هايي چه صداهايي کم داريم و بعد آنها را قابل اجرا کنند . در اين زمينه مي توانيم از سازهاي بومي ايران استفاده اي زيادي کنيم .
و اما سلانه به معناي آهسته است و چون دير به دنيا آمد و در زمان به دست آمد ، نام آن سلانه شد .
وجود صداهاي بم در سازهاي ايراني آن قدر مورد توجه نبوده است . فکر ميکنيد اين به چه دليل بوده است ؟
در قديم سازي به نام عود يا بربط بوده است که در طول تاريخ به مرور کمتر و کمتر مورد استفاده قرار گرفته . البته امروزه هنوز در کشورهاي همسايه ايران استفاده مي شود اما در ايران بعد از تغيير و تحولاتي که در موسيقي ايران به وجود آمد و موسيقي مقامي به دستگاهي تبديل شد ، سازهايي مثل عود و ارغنون يا قانون کمتر مورد استفاده قرار گرفتند چون شيوه دستگاهي توسط خانواده هاي هندي و کساني مثل فراهاني ، ميرزا حسن قلي ، علي اکبر شهنازي و غيره تثبيت شد که نوازندگان تار و سه تار بودند .
حتي ساز سنتور هم ساز مهجوري بود و عمدتا طي نيم قرن اخير توسط استاد پايور متداول شد . نه تنها عود و ارغنون بلکه بسياري از سازهاي قديمي مهجور شدند ، دليلش هم اين بوده که موسيقي آوازي اهميت بيشتري داشته و موسيقي سازي آنقدر مطرح نبوده است . از دوره وزيري به بعد بود که در زمينه موسيقي سازي هم کارهايي انجام شد موسيقي سازي ايراني استقلال پيدا کرد . در قديم ذهن نوازندگان با اوزان شعري ريتم مي گرفت ، در صورتي که هنرمند بايد کاملا خودش را از نظر ذهني آزاد کند و آن وقت است که ريتم و فضا گسترش پيدا مي کند .
در فکر احياء يا ساختن سازهاي ديگر هم هستيد ؟
بله ، اما بايد به مرحله آزمايش برسند . شخصا آرزو دارم ارکستري با سازهاي جديد ايراني که ساخته مي شود ، تشکيل دهيم و کارهاي تازه اي ارائه کنيم . مشغول نوشتن کارهايي هستم که در آن بايد از سلانه و سلانه ها استفاده کنم .
بسياري از نوازندگان موسيقي ايراني معتقدند موسيقي ايراني بر اساس تکنوازي و بداهه نوازي است و قابليت ارکسترال شدن ندارد ، نظر شما چيست ؟
بداهه نوازي يعني خلاقيت و حس آني . اصولا خلق موسيقي از بداهه نوازي گرفته شده است . وقتي شما چيزي را ساختيد براي حفظ و ثبت ، آن را به صورت نت مي نويسيد . بداهه نوازي با چيزي مخالفتي ندارد و اساس موسيقي بسياري از کشورها بر بداهه نوازي است . من خارج از ايران براي آنهايي که به بداهه نوازي علاقه مند بودند کلاسهايي گذاشتم آنها در ابتدا هيچ مفهومي از آن نداشتند . به يکي از آنها گفتم چند نت پشت هم بخواند ، فرق نمي کند چه نتي باشد . بعد آن را به عنوان تم اصلي انتخاب کردم و با کمک خودشان شروع کرديم به خلق کردن . حتي در بعضي مواقع که موضوعي يا نتي به نظرمان نمي آمد آخرين جمله اي را که کسي گفته بود ، به عنوان تم اصلي در نظر مي گرفتيم و کار ميکرديم چون زبان هم موسيقي است . بعد از دو ساعت تم هايي به وجود مي آمد که خودشان هم باور نمي کردند و چنان در خلسه فرو رفته بودند که ريتم هاي دگرگون و عجيبي خلق ميکردند .
بداهه نوازي جايگاه خودش را دارد حتي در ارکسترهاي بزرگ هم استفاده مي شود . چرا که شما بين دو اجرا از يک قطعه اي که توسط دو رهبر اجرا شود ، تفاوت هايي مي بينيد . اگر قرار بود همه چيز از روي نت اجرا شود هيچ اجرايي با ديگري فرق نداشت . البته اين مربوط به حس متفاوت رهبران است و کشش ها ، سرهت ها و حالات متفاوت است که به احساس شخصي آن رهبر بر مي گردد . حالا اگر موسيقي ايراني را بخواهيم به حالت ارکسترال ايجاد کنيم بايد طوري آنها را ترکيب و طوري عمل کنيم که خاص موسيقي ايراني باشد و خصوصيت هاي آن را حفظ کند .
مي توانيم قطعاتي براي اجرا با سازهاي غربي و ارکسترهاي غربي بنويسيم که خصوصيت هاي ايراني داشته باشد ولي اگر بخواهيم از سازهاي خودمان استفاده کنيم بايد قواعد ، ترکيبات و شکل خاص خود را داشته باشد .
سازهاي ايراني آن قدر قابليت و به قول شما رنگ آميزي متنوع دارند که بتوان آنها را در ارکستر جاي داد و ارکستري از آنها تشکيل داد ؟
تعداد سازهاي سنتي آن قدر نيست و رنگ آميزي محدودي دارند و از طرفي آنها قالبيت ارکستري ندارند و قاعده خاصي را دنبال نمي کنند . کنار هم قرار دادن آنها در اولين مرحله از لحاظ توازن و کوک با مشکل مواجه است . البته مي توان به صورت تصنعي با ميکروفون اين مشکلات را کم کرد . اما اگر بخواهيم کار اساسي انجام دهيم بايد روي آنها از اين لحاظ که قابليت ارکستري پيدا کنند ، کار کنيم و سازهايي بسازيم و به اين ترکيب اضافه کنيم .
اين چيز عجيبي نيست ، تحول سازها در جهان هميشه بوده و ادامه داشته است . هر زمان که هنرمندان ايده هايي داشتند که براي اجرا به سازي با وسعت بيشتر احتياج داشته ، سازها تکامل پيدا کردند و طراحي هايي در اين زمينه شده است .
در حال حاضر طراحي سازهاي ايراني براي تکنوازي است و همانطور که اشاره کردم در همان ابتداي کار در ارکستر مشکل کوک پيدا مي کنند .
اما خيلي ها با اين تغييرات مخالفت مي کنند . حتي معتقدند بهتر است موسيقي ايراني ارکسترال نشود ؟
ما نمي خواهيم موسيقي کلاسيک ايراني از بين برود و نمي خواهيم آن را کنار بگذاريم اما اين که تنها آن را ادامه بدهيم و از يک نوع موسيقي ايراني استفاده کنيم ، اشتباه است .
ما با در نظر گرفتن زمان و موقعيتي که در آن قرار داريم مي توانيم مدرن ترين موسيقي را به وجود بياوريم . نبايد براي اين که در ايران و در جهان سوم هستيم سال ها منتظر باشيم تا به فرهنگي که در غرب است ، برسيم ، چون دور از تحولات نيستيم و با ارتباطات سريعي که در جهان حاکم است از همه تحولات با خبر هستيم پس مي توانيم با جهان حرکت کنيم .
در جهان امروز ما با طيف مختلفي از شنوندگان مواجهيم که موسيقي هاي گوناگوني مي خواهند که توليد آنها احتياج به برنامه ريزي ، شعور و درک دارد .
موسيقي کلاسيک همه جاي دنيا پايه و اساس موسيقي هاي ديگر بوده است . پاپ ، راک و انواع ديگر از موسيقي کلاسيک ريشه گرفته اند . در ايران هم بايد همين طور باشد و از موسيقي مطربي تا پاپ همه به موسيقي ايراني وابسته اند .
اين که موسيقي ايراني ارکستري باشد يا نباشد ، مهم نيست . هر کدام هنري است . مهم همان خلاقيت است که در ابتداي صحبت به آن اشاره کردم . مشکل اين جاست که مفاهيم موسيقي در کشور ما نوپاست و همه سوال دارند که ببينند آيان اين کار درست است يا غلط ؟ به نظر من همه چيز درست است به شرط اين که خلاقيت پشتش باشد .
فکر مي کنيد موسيقي ايراني چقدر به موسيقي دستگاهي وابسته است ؟
موسيقي دستگاهي هم يکي از انواع موسيقي است مثل نوع نژاد انسانها ، تنوع فرهنگي و تنوع انواع موسيقي در ايران زياد است اما چون موسيقي دستگاهي در پياتخت و مرکز متداول بوده است مثل زبان فارسي ، به عنوان مبنا و پايه قرار گرفته است و موسيقي هاي ديگر کنار آن قرار گرفته اند . اگر ما به موسيقي دستگاهي به عنوان يک شاخه و يک نوع نگاه کنيم همه مشکلات برطرف مي شود ، اما در حال حاضر موسيقي دستگاهي همه جيز را تحت تاثير قرار داده است و حتي تمام تدريس ها بر اساس آن انجام ميگيرد . موسيقي هاي نواحي مختلف ايران بسيار غني و قديمي است اما نوازندگان آنها فکر مي کنند بايد حتما موسيقي دستگاهي ياد بگيرند . قدمت موسيقي کرمانشاه به قبل از اسلام باز ميگردد اما نوازندگان آنها با زمت زياد هفته اي يک بار خودشان را به تهران مي رسانند تا موسيقي دستگاهي را بياموزند .
به صرف اين که موسيقي دستگاهي متداول است نبايد ديگر انواع را کنار بگذاريم . در تمام دنيا آهنگساز کسي است که بتواند آهنگ تازه اي بسازد حالا مهم نيست از کدام نوع و چطور اين کار را ميکند . آرام خاچاطوريان ، براي اين اهميت دارد که موسيقي او براي همه مردم دنيا دلپذير بوده است و نمي توانيم بگوييم کار او ارزشي ندارد چون بر اساس موسيقي دستگاهي ارمنستان نيست .
اگر درست منظور شما را متوجه شده باشم ، معتقديد براي حفظ و پيشرفت موسيقي ايراني ، سازهاي ما به تغيير و تکميل احتياج دارند .
به سازهاي ايراني مي توان از دو جنبه نگاه کرد . يکي جنبه حفظ سنت هاست که بايد آنها را چه از نظر موسيقي و چه از نظر ظاهري به همان صورتي که از قديم متداول بوده حفظ کنيم که اين وظيفه بوسيله موزه ها ، کتاب ها و علاقمندان به اين موسيقي در سراسر کشور انجام مي شود و ديگري جنبه کنوکاو و ارتق دادن سازهاي موسيقي ايراني است . متاسفانه از قديم به غلط به ما آموزش داده شده است که در سنت هاي ما هيچ تغييري نبايد بوجود بيايد اما در واقع زماني سنت ها کاربرد دارند و مي توانند در جامعه زنده باشند که به طور مطلق به آنها نگاه نکنيم .
موسيقي ما بر اساس تکنوازي و بداهه نوازي است و خلاقيت فردي در آن اهميت ويژه اي دارد . در طول دوران هاي مختلف به دليل مشکلاتي که موسيقي از نظر معذورات ديني و اخلاقي داشته است انفرادي و در خلوت اجرا مي شد و نوازندگان بيشتر تمايل داشتند در انزوا به سر ببرند .
اما امروزه مي بينيم که به دليل نياز اجتماعي و تاريخي چه در ايران و چه در جهان موسيقي جنبه ارکسترال پيدا کرده است . اين موضوع حدود هفتاد سال است که در ايران نيز بوجود آمده است . انجمن اخوت هفتاد سال پيش بوجود آمد . اما از همان ابتدا شاهد جدل هايي بين هنرمندان بوديم که حاضر نبودند در ارکستر شرکت کنند در صورتي که ايده آل بعضي ديگر مثل درويش خان ، ابوالحسن صبا و عليِ اکبر خان شهنازي اين بود که کارهاي جمعي ارائه دهند . در نهايت بعضي از آنها که واقع بين تر بودند به اجراي موسيقي گروهي دست زدند . متاسفانه ما هيچ وقت اين جسارت ها را نداشتيم . کشور چين زماني که با تحولات اجتماعي روبرو شد موسيقي خود را از حالت تکنوازي خارج کرد و ارکستري از سازهاي مختلف چيني تشکيل داد . چيني ها آنها را طوري طراحي گردند که براي استفاده در ارکستر مناسب باشند . البته اين کار نوسط آنهايي انجام شد که دغدغه نان شب نداشتند . ارکستر سمفونيک تهران حالا ديگر بايد هفتاد سال داشته باشد اما هنوز از کمبودهايي رنج مي برد .
فکر ميکنيد موسيقي ايراني يک موسيقي مستقل است يا وابسته به نوع خاصي از موسيقي است ؟
موسيقي ايراني يکي از قديمي ترين انواع موسيقي در جهان است که با اينکه دست خوش حوادث ناگوار شده است هنوز هم باقي مانده است . رديف هاي موسيقي ما بايد حفظ شوند و به جهان معرفي شوند اما به شرط آينکه آن را در گنجه ها نگذاريم . همانطور که ايران از نژادهاي مختلف تشکيل شده است موسيقي ايراني هم انواع گوناگون دارد و وابسته به نوع خاصي نيست . ما به همه نوع موسيقي احتياج داريم و نبايد مرزي براي آن انتخاب کنيم . موسيقي سنتي ، کلاسيک ، آوانگارد ، مدرن و غيره هيچ کدام مغاير هم نيستند . مشکلاتي که امروز در اين باره بوجود آمده به خاط برنامه ريزي غلطي است که در کشور ما بوده و هست . البته هر تاريخي را مي شود عوض کرد اما به شرط آنکه نه تعصب داشته باشيم نه بي قيد باشيم . متاسفانه تغيير هويت براي ما ايراني ها کار آساني است به محض اينکه با چيز تازه اي برخورد مي کنيم به جاي اينکه از آن براي ارتقاء خود کمک بگيريم هويت خود را فراموش مي کنيم . مي توانيد اين موضوع را در آداب معاشرت ، غذاها ، نوع زندگي و بخصوص در هنر ببينيد .
اگر واقع بين باشيم مي بينيم که پيشرفت در موسيقي در درجه اول تحول مي خواهد آن هم از لحاظ فکري به شرط آنکه تحول درست باشد . نمي توانيم انتظار داشته باشيم مردم پيشرفت منند ولي در هنر افکار واپس گرا داشته باشند . موسيقي ايراني هم به نوع خاصي منحصر نمي شود اما متاسفانه هر گروهي با افکار بسته تنها يک نوع موسيقي را دنبال مي کند و بقيه را رها ميکند .
صدا وسيما موسيقي اي را ترويج مي دهد که مصرفي است و هيچ ارزش هنري ندارد تاحدي که اگر يک موسيقي خوب از راديو يا تلويزيون بشنويد صدايش را بلند مي کنيد تا مطمئن شويد اشتباه نشنيده ايد . مسلما جنبه اقتصادي اهميت بيشتري براي صدا و سيما دارد تا جنبه فرهنگي . وقتي به جامعه و نسل جوان نگاه مي کنيم مي بينيم که استعدادهاي خوبي وجود دارند پس به جاي اينکه نا اميد باشيم خيلي هم بايد راضي باشيم . جوان هاي امروز از نظر تعاملات فکري و تکنيکي جلوتر هستند آينده بهتري خواهند داشت در واقع چيزهايي که تا به حال به خوردشان داده شده غلط بوده است . اگر اين امر و نهي ها و محدوديت ها کمتر شوند وضع آنها هم بهتر خواهد شد .
بسياري از استادان سنت گرا حاضر نيستند در موسيقي نوآوري کنند اما چطور است که وقتي مي خواهند تا اصفهان بروند به کمتر از هواپيما راضي نمي شوند ؟
حتي بعضي از استادان موسيقي حاضر نيستند نام استادان ديگر و يا سبک هاي آنها را گوش دهند و به شاگردانشان هم اجازه نمي دهند نام آنها را بياورند . اين مساله باعث مي شود فکر کنيم موسيقي ايراني حتما يکي از اين انواع است . تنگنا براي موسيقي چه از طرف هنرمندان و چه از طرف دولت وجود دارد . اينکه بسياري معتقدند هنر در خغقان بيشتر شکوفا مي شود تصور اشتباهي است . البته اين هم نوعي هنر است ، هنر مبارزه . اما خواهيد ديد که اگر روزي مردم احساس سبکبالي و آزادي کنند آن وقت چه هنري از ذهنشان طراوش مي کند و نگاهشان به آينده ، جامعه نوين و آزادي را مژده مي دهد .
در سالهاي اخير بعضي از جوان هايي که موسيقي ايراني کار مي کردند به فکر تلفيق افتادند و سازهاي ايراني را در کنار سازهاي غربي گذاشتند تا موسيقي جديدي ارائه کنند . نظرتان درباره اين ترکيب ها چيست ؟
ترکيب و تلفيق موسيقي غربي با موسيقي هاي بومي جهان چيزي است که در سالهاي گذشته در جهان مورد استقبال قرار گرفته . در باره موسيقي ايراني نيز اگرچه ديرتر از ديگر کشورها اما اين موضوع اتفاق افتاد و شايد هنوز در مراحل ابتدايي اين تلفيق ها باشيم ام اميدوارم به جاهاي خوبي کشيده شود ، به نظر من براي ابداع و نو آوري از هر ابزاري مي توان استفاده کرد . يکي ساز تازه اي ميسازد تا صدايي را که مي خواهد پيدا کند و ديگري از نقطه ي ديگري از جهان سازي به ارکسترش اضافه مي کند . ابزار مهم نيست مهم آن اتفاقي است که مي افتد ، اما من خودم ترجيح مي دهم از سازهاي الکتريک و غربي استفاده نکنم . الان موسيقي هاي تلفيقي به هم ريخته است يک عده ذوقي اين کار را مي کنند و علم آنرا دارند ولي عده اي مي خواهند موسيقي مصرفي بوجود بياورند .
اين موسيقي هم در زمان ما به نوعي مد شده است ، اگر در جاي خودش باشد خوب است . ببينيد اين هم از انواع موسيقي است ، هيچ کدام نبايد ديگري را نفي کند . اما من ترجيح مي دهم سازهاي ايراني را در کنار سازهاي الکتريک غربي نگذارم .
حالا ديگر دوره عمل است در ايران نبايد درباره کارهايي که مي خواهي انجام بدهي حرف بزني بايد عمل کني . بعدها يا پذيرفته مي شود يا نمي شود .
شما يک سال هنرستان موسيقي را به عنوان مدير اداره مي کرديد چطور شد آن را رها کرديد ؟
يک سال هم نشد ، بعد از دو سال اصرار غلي رغم ميل باطني ام مديريت آن را قبول کردم آن هم به دليل اينکه هنرمندان ديگر قول دادند در اين کار حمايتم کنند . فکر کردم بد نيست سعي خودمان را بکنيم اما متاسفانه علي رغم آنچه فکر مي کردم ديد هنري غالب نبود بلکه ضوابط و روابط اداري حاکم بود .
براي پذيرفتن اين سمت شرطهايي گذاشته بودم ، قرار نبود حقوقي بگيرم و نگرفتم اما در عوض خواسته بودم در تصميم گيري ها آزاد باشم که هرگز اينطور نبود . ما در آن هشت ماه دستوري کار نکرديم که در نهايت آنها هم نتوانستند تحمل کنند . چيزي بايد وجود مي داشت ، تنها يک اسم هنرستان بود . اينکه چه اتفاقي در آن مي افتاد زياد مهم نبود . جذب استاد و تجهيز هنرستان هيچ اهميتي نداشت . اهداف ما که اهداف هنرمندانه بود در هنرستان به بن بست رسيد و البته پيش از اينکه بخواهم بيرون بيايم حکم اخراجم آمد .
به نظر شما وضعيت دانشگاهها چطور است ؟
دانشگاهها مراکز رسمي آموزش موسيقي است اما به شدت نا هماهنگ است . استادان خوب به سختي مي پذيرند آنجا درس بدهند و اگر هم قبول کنند دوام نمي آورند . هر ترم يکي درس مي دهد که البته دود آن به چشم دانشجو ميرود . دروس دانشگاهي تبديل به سليقه هاي شخصي شده است . هر استادي شيوه و کتابي را با خود مي آورد و با رفتنش آن هم از بين ميرود . استادان هيچ کدام همديگر را قبول ندارند . هنوز خيلي ها معتقدند موسيقي ايراني رشته آهنگسازي نمي خواهد ، نمي دانم اين فکر از کجاست !!
شما بارها اشاره کرديد که موسيقي آوازي احتياج به تغيير دارد . با توجه به دوستي نزديکي که با استاد شجريان داريد ، اين موضوع را تا به حال با ايشان مطرح نکرده ايد ؟ چرا استاد در آواز تغيير بوجود نمي آورد ؟
نمي توانيم از خواننده اي مثل شجريان انتظار داشته باشيم چيزهاي تجربي ياد بدهد ، او در سبک و شيوه خود تدريس مي کند اما آنچه بايد خوانندگان به شاگردانشان ياد بدهند قابل انعطاف بودن با شرايط زمانه و ابداع است . خوانندگان ما هيچ کدام از حد و مرزهاي خود خارج نمي شوند . همه نوع موسيقي گوش نمي دهند . آواز ايراني منحصر به فرد است و اين در هيج جاي دنيا شبيه ندارد . من معتقدم آهنگسازان در اين زمينه مي توانند تحولات زيادي ايجاد کنند و نقش موثري داشته باشند . در کشورهاي نزديک به فرهنگ ما تحولات زيادي در آواز بوجود آمده است و آوازها صورت هاي زنده تري پيدا کرده اند . نصرت فتحعلي خان کسي بود که موسيقي پاکستان را به دنيا معرفي کرد . او آن را طوري ارائه کرد که حس قابل لمسي را به مخاطبان منتقل مي کرد .
حالا ديگر دوره عمل است در ايران نبايد درباره کارهايي که مي خواهي انجام بدهي حرف بزني بايد عمل کني . بعدها يا پذيرفته مي شود يا نمي شود .
انگيزه ساخت سازهايي متفاوت از سازهاي معمول ، مقوله اي است که هر هنرمندي به آن فکر ميکند . هنرمند زمان خلق يک اثر قطعا به بديع بودن آن فکر ميکند . البته خلاقيت او در نوآوري و ابداع آثار تازه تاثير دارد و مي بينيم که در زمينه هنر در جهان عده کمي هستند که اثر هنري خلق مي کنند و بقيه تقليد مي کنند . جامعه ما نيز در حال حاضر در بحران خلاقيت به سر ميبرد و متاسفانه جامعه ما مصرف کننده واردات فرهنگي و کالاهاي وارداتي است و از آنها تقليد مي شود . اين تقليدها خود به خود فرهنگي را در جامعه به وجود مي آورد که هنرمند هم از آن مستثني نيست . مساله اين جاست که اين تقليدها به عنوان حفظ اصالت توجيه مي شود . متاسفانه ما در مقاطعي ممنوعيت خلاقيت هم داريم چون اين موضوع هنوز پذيرفته نيست .
حفظ و نگهداري شکل سنتي هر هنر يکي از مقوله هاي فرهنگي ماست . اما موسيقي ما تنها به رويکردهاي کلاسيک خلاصه نمي شود . جنبه هاي با ارزش ديگري هم دارد که يکي از آنها نوآوري است که احتياج به ابزاري دارد تا آنها را در خدمت ذهنيت خود بگيرد .
اين که مي گوييد اين ساز چطور شکل گرفت ، کاري است که بايد هنرمندان انجام دهند و اصلا چيز عجيبي نيست . سلانه شايد تلنگري باشد به اين فکر که ما بايد به جاي اين که در ارکستر به سراغ پيانو و گيتار برويم ، سازهاي ايراني داشته باشيم و به سراغ آنها برويم ، البته آنها هم به جاي خود استفاده مي شوند . اما ما بايد زمينه موسيقي سازي خود را تقويت کنيم . تعداد سازهاي موسيقي سنتي محدود و در زمينه صداي انسان است چون در موسيقي ايراني سازها در خدمت آواز ايراني است و از نظر وسعت فاقد صداهاي متنوع زير و بم است . اگر شما بخواهيد ايده هاي سازي را دنبال کنيد از نظر صدا کم مي آوريد ولي موسيقي سازي ايراني در خدمت آواز جوابگو است .
فکر سازهاي ايراني با صداهاي تازه ذهن خيلي ها را مشغول کرده است . اين اتفاق چيزي نيست که تازه شروع شده باشد . قبل از انقلاب هم استاد قنبري مسئول کارگاهي بود که سازهاي تجربي مي ساخت و آنها را در ارکستري که همه سازهايش ايراني بود ، استفاده مي کرد که اين کار به دليل کمبود بودجه متوقف شد . استاد قنبري سازهاي مناطق ايران مثل قيچک ، کرنا ، تنبک را براي ارکستر طراحي کرد يعني امکانات صوتي آنها را مهار کرد . او سرپنجه تار را تغيير داد تا بتوان آن را راحت تر کوک کرد اما هنوز بسياري از نوازندگان تار حاضر نيستند اين شکل تازه را قبول کنند .
بسياري از هنرمندان سنتي تصور مي کنند که بايد چيزي را حفظ کنند پس متعصب بار مي آيند . در جامعه اي که حتي رايج کردن يک سرپنجه درست تر و بهتر ، سخت است هنرمند بايد جسارت داشته باشد تا بتواند سازهاي تازه اي بسازد .
زماني که شما با اصوات کار کنيد گوشتان صداهايي را مي شنود که ديگران نمي شنوند . وقتي تصوري داريد به صورت صدا در مي آيد ، حتي وقتي به تابلوِي نقاشي نگاه مي کنيد ، رنگ ها برايتان مثل صداها مي شود و برعکس وقتي صدايي را مي خواهيد تصور کنيد رنگ برايتان تداعي مي شود . رنگ تنها براي نقاشي نيست و اين مقايسه شايد کاملا غلط باشد . رنگي که ذهن يک موزيسين هست بسيار فراتر از رنگ هايي است که در ذهن نقاش است . موزيسين مي خواهد آنها را بنوازد به همين دليد به ابزارهاي بيشتري احتياج دارد . در ارکستر هم چنين چيزي وجود دارد . سازها در چهار بخش مثل چهار رنگ اصلي تقسيم بندي شده اند و آهنگساز مي داند چطور آنها را ترکيب کند که رنگي که دوست دارد به وجود بيايد .
سلانه نيز تلنگري است در جستجوي اين رنگ ها و اصوات .
واقعيت اين است که من دوست دارم با موسيقي همه چيز را نشان بدهم مثلا وقتي مي خواهم کوير را نشان بدهم بايد صداي کوير را بسازم . درست مثل نقاشي . سازها هر کدام رنگ خاصي دارند . سلانه ، سازي است که از روي احساسات شخصي من و دوستم سيامک افشاري سازنده ساز به وجود آمده است .
ويژگي هاي اين ساز چيست و شبيه کدام يک از سازهاي قديمي است و چرا نام آنرا سلانه گذاشتيد ؟
سلانه از جهاتي شبيه سازي قديمي به نام عود دسته بلند است که داراي سه سيم است . اين ساز قرن هاي شانزدهم و هفدهم ميلادي متداول بوده است و در طول تاريخ با تغييراتي ، در نقاط مختلف جهان ديده شده است .
اما سلانه از سازهاي زخمه اي است که داراي 12 سيم است . 6 سيم اصلي که کوک مي شوند و ملودي با آنها اجرا مي شود و 6 سيم رزنانس يا طنين هم دارد که روي آنها اگشت گذاري نميشود بلکه براي تقويت هارمونيک هاي دستگاهي و نت هاست و در واقع رنگ هاي اصلي را برجسته مي کند .
در ضمن سازنده هاي مبتکر بايد فکر کنند و سازهاي ديگري توليد کنند . هنرمندان بايد ببينند در چه زمينه هايي چه صداهايي کم داريم و بعد آنها را قابل اجرا کنند . در اين زمينه مي توانيم از سازهاي بومي ايران استفاده اي زيادي کنيم .
و اما سلانه به معناي آهسته است و چون دير به دنيا آمد و در زمان به دست آمد ، نام آن سلانه شد .
وجود صداهاي بم در سازهاي ايراني آن قدر مورد توجه نبوده است . فکر ميکنيد اين به چه دليل بوده است ؟
در قديم سازي به نام عود يا بربط بوده است که در طول تاريخ به مرور کمتر و کمتر مورد استفاده قرار گرفته . البته امروزه هنوز در کشورهاي همسايه ايران استفاده مي شود اما در ايران بعد از تغيير و تحولاتي که در موسيقي ايران به وجود آمد و موسيقي مقامي به دستگاهي تبديل شد ، سازهايي مثل عود و ارغنون يا قانون کمتر مورد استفاده قرار گرفتند چون شيوه دستگاهي توسط خانواده هاي هندي و کساني مثل فراهاني ، ميرزا حسن قلي ، علي اکبر شهنازي و غيره تثبيت شد که نوازندگان تار و سه تار بودند .
حتي ساز سنتور هم ساز مهجوري بود و عمدتا طي نيم قرن اخير توسط استاد پايور متداول شد . نه تنها عود و ارغنون بلکه بسياري از سازهاي قديمي مهجور شدند ، دليلش هم اين بوده که موسيقي آوازي اهميت بيشتري داشته و موسيقي سازي آنقدر مطرح نبوده است . از دوره وزيري به بعد بود که در زمينه موسيقي سازي هم کارهايي انجام شد موسيقي سازي ايراني استقلال پيدا کرد . در قديم ذهن نوازندگان با اوزان شعري ريتم مي گرفت ، در صورتي که هنرمند بايد کاملا خودش را از نظر ذهني آزاد کند و آن وقت است که ريتم و فضا گسترش پيدا مي کند .
در فکر احياء يا ساختن سازهاي ديگر هم هستيد ؟
بله ، اما بايد به مرحله آزمايش برسند . شخصا آرزو دارم ارکستري با سازهاي جديد ايراني که ساخته مي شود ، تشکيل دهيم و کارهاي تازه اي ارائه کنيم . مشغول نوشتن کارهايي هستم که در آن بايد از سلانه و سلانه ها استفاده کنم .
بسياري از نوازندگان موسيقي ايراني معتقدند موسيقي ايراني بر اساس تکنوازي و بداهه نوازي است و قابليت ارکسترال شدن ندارد ، نظر شما چيست ؟
بداهه نوازي يعني خلاقيت و حس آني . اصولا خلق موسيقي از بداهه نوازي گرفته شده است . وقتي شما چيزي را ساختيد براي حفظ و ثبت ، آن را به صورت نت مي نويسيد . بداهه نوازي با چيزي مخالفتي ندارد و اساس موسيقي بسياري از کشورها بر بداهه نوازي است . من خارج از ايران براي آنهايي که به بداهه نوازي علاقه مند بودند کلاسهايي گذاشتم آنها در ابتدا هيچ مفهومي از آن نداشتند . به يکي از آنها گفتم چند نت پشت هم بخواند ، فرق نمي کند چه نتي باشد . بعد آن را به عنوان تم اصلي انتخاب کردم و با کمک خودشان شروع کرديم به خلق کردن . حتي در بعضي مواقع که موضوعي يا نتي به نظرمان نمي آمد آخرين جمله اي را که کسي گفته بود ، به عنوان تم اصلي در نظر مي گرفتيم و کار ميکرديم چون زبان هم موسيقي است . بعد از دو ساعت تم هايي به وجود مي آمد که خودشان هم باور نمي کردند و چنان در خلسه فرو رفته بودند که ريتم هاي دگرگون و عجيبي خلق ميکردند .
بداهه نوازي جايگاه خودش را دارد حتي در ارکسترهاي بزرگ هم استفاده مي شود . چرا که شما بين دو اجرا از يک قطعه اي که توسط دو رهبر اجرا شود ، تفاوت هايي مي بينيد . اگر قرار بود همه چيز از روي نت اجرا شود هيچ اجرايي با ديگري فرق نداشت . البته اين مربوط به حس متفاوت رهبران است و کشش ها ، سرهت ها و حالات متفاوت است که به احساس شخصي آن رهبر بر مي گردد . حالا اگر موسيقي ايراني را بخواهيم به حالت ارکسترال ايجاد کنيم بايد طوري آنها را ترکيب و طوري عمل کنيم که خاص موسيقي ايراني باشد و خصوصيت هاي آن را حفظ کند .
مي توانيم قطعاتي براي اجرا با سازهاي غربي و ارکسترهاي غربي بنويسيم که خصوصيت هاي ايراني داشته باشد ولي اگر بخواهيم از سازهاي خودمان استفاده کنيم بايد قواعد ، ترکيبات و شکل خاص خود را داشته باشد .
سازهاي ايراني آن قدر قابليت و به قول شما رنگ آميزي متنوع دارند که بتوان آنها را در ارکستر جاي داد و ارکستري از آنها تشکيل داد ؟
تعداد سازهاي سنتي آن قدر نيست و رنگ آميزي محدودي دارند و از طرفي آنها قالبيت ارکستري ندارند و قاعده خاصي را دنبال نمي کنند . کنار هم قرار دادن آنها در اولين مرحله از لحاظ توازن و کوک با مشکل مواجه است . البته مي توان به صورت تصنعي با ميکروفون اين مشکلات را کم کرد . اما اگر بخواهيم کار اساسي انجام دهيم بايد روي آنها از اين لحاظ که قابليت ارکستري پيدا کنند ، کار کنيم و سازهايي بسازيم و به اين ترکيب اضافه کنيم .
اين چيز عجيبي نيست ، تحول سازها در جهان هميشه بوده و ادامه داشته است . هر زمان که هنرمندان ايده هايي داشتند که براي اجرا به سازي با وسعت بيشتر احتياج داشته ، سازها تکامل پيدا کردند و طراحي هايي در اين زمينه شده است .
در حال حاضر طراحي سازهاي ايراني براي تکنوازي است و همانطور که اشاره کردم در همان ابتداي کار در ارکستر مشکل کوک پيدا مي کنند .
اما خيلي ها با اين تغييرات مخالفت مي کنند . حتي معتقدند بهتر است موسيقي ايراني ارکسترال نشود ؟
ما نمي خواهيم موسيقي کلاسيک ايراني از بين برود و نمي خواهيم آن را کنار بگذاريم اما اين که تنها آن را ادامه بدهيم و از يک نوع موسيقي ايراني استفاده کنيم ، اشتباه است .
ما با در نظر گرفتن زمان و موقعيتي که در آن قرار داريم مي توانيم مدرن ترين موسيقي را به وجود بياوريم . نبايد براي اين که در ايران و در جهان سوم هستيم سال ها منتظر باشيم تا به فرهنگي که در غرب است ، برسيم ، چون دور از تحولات نيستيم و با ارتباطات سريعي که در جهان حاکم است از همه تحولات با خبر هستيم پس مي توانيم با جهان حرکت کنيم .
در جهان امروز ما با طيف مختلفي از شنوندگان مواجهيم که موسيقي هاي گوناگوني مي خواهند که توليد آنها احتياج به برنامه ريزي ، شعور و درک دارد .
موسيقي کلاسيک همه جاي دنيا پايه و اساس موسيقي هاي ديگر بوده است . پاپ ، راک و انواع ديگر از موسيقي کلاسيک ريشه گرفته اند . در ايران هم بايد همين طور باشد و از موسيقي مطربي تا پاپ همه به موسيقي ايراني وابسته اند .
اين که موسيقي ايراني ارکستري باشد يا نباشد ، مهم نيست . هر کدام هنري است . مهم همان خلاقيت است که در ابتداي صحبت به آن اشاره کردم . مشکل اين جاست که مفاهيم موسيقي در کشور ما نوپاست و همه سوال دارند که ببينند آيان اين کار درست است يا غلط ؟ به نظر من همه چيز درست است به شرط اين که خلاقيت پشتش باشد .
فکر مي کنيد موسيقي ايراني چقدر به موسيقي دستگاهي وابسته است ؟
موسيقي دستگاهي هم يکي از انواع موسيقي است مثل نوع نژاد انسانها ، تنوع فرهنگي و تنوع انواع موسيقي در ايران زياد است اما چون موسيقي دستگاهي در پياتخت و مرکز متداول بوده است مثل زبان فارسي ، به عنوان مبنا و پايه قرار گرفته است و موسيقي هاي ديگر کنار آن قرار گرفته اند . اگر ما به موسيقي دستگاهي به عنوان يک شاخه و يک نوع نگاه کنيم همه مشکلات برطرف مي شود ، اما در حال حاضر موسيقي دستگاهي همه جيز را تحت تاثير قرار داده است و حتي تمام تدريس ها بر اساس آن انجام ميگيرد . موسيقي هاي نواحي مختلف ايران بسيار غني و قديمي است اما نوازندگان آنها فکر مي کنند بايد حتما موسيقي دستگاهي ياد بگيرند . قدمت موسيقي کرمانشاه به قبل از اسلام باز ميگردد اما نوازندگان آنها با زمت زياد هفته اي يک بار خودشان را به تهران مي رسانند تا موسيقي دستگاهي را بياموزند .
به صرف اين که موسيقي دستگاهي متداول است نبايد ديگر انواع را کنار بگذاريم . در تمام دنيا آهنگساز کسي است که بتواند آهنگ تازه اي بسازد حالا مهم نيست از کدام نوع و چطور اين کار را ميکند . آرام خاچاطوريان ، براي اين اهميت دارد که موسيقي او براي همه مردم دنيا دلپذير بوده است و نمي توانيم بگوييم کار او ارزشي ندارد چون بر اساس موسيقي دستگاهي ارمنستان نيست .
اگر درست منظور شما را متوجه شده باشم ، معتقديد براي حفظ و پيشرفت موسيقي ايراني ، سازهاي ما به تغيير و تکميل احتياج دارند .
به سازهاي ايراني مي توان از دو جنبه نگاه کرد . يکي جنبه حفظ سنت هاست که بايد آنها را چه از نظر موسيقي و چه از نظر ظاهري به همان صورتي که از قديم متداول بوده حفظ کنيم که اين وظيفه بوسيله موزه ها ، کتاب ها و علاقمندان به اين موسيقي در سراسر کشور انجام مي شود و ديگري جنبه کنوکاو و ارتق دادن سازهاي موسيقي ايراني است . متاسفانه از قديم به غلط به ما آموزش داده شده است که در سنت هاي ما هيچ تغييري نبايد بوجود بيايد اما در واقع زماني سنت ها کاربرد دارند و مي توانند در جامعه زنده باشند که به طور مطلق به آنها نگاه نکنيم .
موسيقي ما بر اساس تکنوازي و بداهه نوازي است و خلاقيت فردي در آن اهميت ويژه اي دارد . در طول دوران هاي مختلف به دليل مشکلاتي که موسيقي از نظر معذورات ديني و اخلاقي داشته است انفرادي و در خلوت اجرا مي شد و نوازندگان بيشتر تمايل داشتند در انزوا به سر ببرند .
اما امروزه مي بينيم که به دليل نياز اجتماعي و تاريخي چه در ايران و چه در جهان موسيقي جنبه ارکسترال پيدا کرده است . اين موضوع حدود هفتاد سال است که در ايران نيز بوجود آمده است . انجمن اخوت هفتاد سال پيش بوجود آمد . اما از همان ابتدا شاهد جدل هايي بين هنرمندان بوديم که حاضر نبودند در ارکستر شرکت کنند در صورتي که ايده آل بعضي ديگر مثل درويش خان ، ابوالحسن صبا و عليِ اکبر خان شهنازي اين بود که کارهاي جمعي ارائه دهند . در نهايت بعضي از آنها که واقع بين تر بودند به اجراي موسيقي گروهي دست زدند . متاسفانه ما هيچ وقت اين جسارت ها را نداشتيم . کشور چين زماني که با تحولات اجتماعي روبرو شد موسيقي خود را از حالت تکنوازي خارج کرد و ارکستري از سازهاي مختلف چيني تشکيل داد . چيني ها آنها را طوري طراحي گردند که براي استفاده در ارکستر مناسب باشند . البته اين کار نوسط آنهايي انجام شد که دغدغه نان شب نداشتند . ارکستر سمفونيک تهران حالا ديگر بايد هفتاد سال داشته باشد اما هنوز از کمبودهايي رنج مي برد .
فکر ميکنيد موسيقي ايراني يک موسيقي مستقل است يا وابسته به نوع خاصي از موسيقي است ؟
موسيقي ايراني يکي از قديمي ترين انواع موسيقي در جهان است که با اينکه دست خوش حوادث ناگوار شده است هنوز هم باقي مانده است . رديف هاي موسيقي ما بايد حفظ شوند و به جهان معرفي شوند اما به شرط آينکه آن را در گنجه ها نگذاريم . همانطور که ايران از نژادهاي مختلف تشکيل شده است موسيقي ايراني هم انواع گوناگون دارد و وابسته به نوع خاصي نيست . ما به همه نوع موسيقي احتياج داريم و نبايد مرزي براي آن انتخاب کنيم . موسيقي سنتي ، کلاسيک ، آوانگارد ، مدرن و غيره هيچ کدام مغاير هم نيستند . مشکلاتي که امروز در اين باره بوجود آمده به خاط برنامه ريزي غلطي است که در کشور ما بوده و هست . البته هر تاريخي را مي شود عوض کرد اما به شرط آنکه نه تعصب داشته باشيم نه بي قيد باشيم . متاسفانه تغيير هويت براي ما ايراني ها کار آساني است به محض اينکه با چيز تازه اي برخورد مي کنيم به جاي اينکه از آن براي ارتقاء خود کمک بگيريم هويت خود را فراموش مي کنيم . مي توانيد اين موضوع را در آداب معاشرت ، غذاها ، نوع زندگي و بخصوص در هنر ببينيد .
اگر واقع بين باشيم مي بينيم که پيشرفت در موسيقي در درجه اول تحول مي خواهد آن هم از لحاظ فکري به شرط آنکه تحول درست باشد . نمي توانيم انتظار داشته باشيم مردم پيشرفت منند ولي در هنر افکار واپس گرا داشته باشند . موسيقي ايراني هم به نوع خاصي منحصر نمي شود اما متاسفانه هر گروهي با افکار بسته تنها يک نوع موسيقي را دنبال مي کند و بقيه را رها ميکند .
صدا وسيما موسيقي اي را ترويج مي دهد که مصرفي است و هيچ ارزش هنري ندارد تاحدي که اگر يک موسيقي خوب از راديو يا تلويزيون بشنويد صدايش را بلند مي کنيد تا مطمئن شويد اشتباه نشنيده ايد . مسلما جنبه اقتصادي اهميت بيشتري براي صدا و سيما دارد تا جنبه فرهنگي . وقتي به جامعه و نسل جوان نگاه مي کنيم مي بينيم که استعدادهاي خوبي وجود دارند پس به جاي اينکه نا اميد باشيم خيلي هم بايد راضي باشيم . جوان هاي امروز از نظر تعاملات فکري و تکنيکي جلوتر هستند آينده بهتري خواهند داشت در واقع چيزهايي که تا به حال به خوردشان داده شده غلط بوده است . اگر اين امر و نهي ها و محدوديت ها کمتر شوند وضع آنها هم بهتر خواهد شد .
بسياري از استادان سنت گرا حاضر نيستند در موسيقي نوآوري کنند اما چطور است که وقتي مي خواهند تا اصفهان بروند به کمتر از هواپيما راضي نمي شوند ؟
حتي بعضي از استادان موسيقي حاضر نيستند نام استادان ديگر و يا سبک هاي آنها را گوش دهند و به شاگردانشان هم اجازه نمي دهند نام آنها را بياورند . اين مساله باعث مي شود فکر کنيم موسيقي ايراني حتما يکي از اين انواع است . تنگنا براي موسيقي چه از طرف هنرمندان و چه از طرف دولت وجود دارد . اينکه بسياري معتقدند هنر در خغقان بيشتر شکوفا مي شود تصور اشتباهي است . البته اين هم نوعي هنر است ، هنر مبارزه . اما خواهيد ديد که اگر روزي مردم احساس سبکبالي و آزادي کنند آن وقت چه هنري از ذهنشان طراوش مي کند و نگاهشان به آينده ، جامعه نوين و آزادي را مژده مي دهد .
در سالهاي اخير بعضي از جوان هايي که موسيقي ايراني کار مي کردند به فکر تلفيق افتادند و سازهاي ايراني را در کنار سازهاي غربي گذاشتند تا موسيقي جديدي ارائه کنند . نظرتان درباره اين ترکيب ها چيست ؟
ترکيب و تلفيق موسيقي غربي با موسيقي هاي بومي جهان چيزي است که در سالهاي گذشته در جهان مورد استقبال قرار گرفته . در باره موسيقي ايراني نيز اگرچه ديرتر از ديگر کشورها اما اين موضوع اتفاق افتاد و شايد هنوز در مراحل ابتدايي اين تلفيق ها باشيم ام اميدوارم به جاهاي خوبي کشيده شود ، به نظر من براي ابداع و نو آوري از هر ابزاري مي توان استفاده کرد . يکي ساز تازه اي ميسازد تا صدايي را که مي خواهد پيدا کند و ديگري از نقطه ي ديگري از جهان سازي به ارکسترش اضافه مي کند . ابزار مهم نيست مهم آن اتفاقي است که مي افتد ، اما من خودم ترجيح مي دهم از سازهاي الکتريک و غربي استفاده نکنم . الان موسيقي هاي تلفيقي به هم ريخته است يک عده ذوقي اين کار را مي کنند و علم آنرا دارند ولي عده اي مي خواهند موسيقي مصرفي بوجود بياورند .
اين موسيقي هم در زمان ما به نوعي مد شده است ، اگر در جاي خودش باشد خوب است . ببينيد اين هم از انواع موسيقي است ، هيچ کدام نبايد ديگري را نفي کند . اما من ترجيح مي دهم سازهاي ايراني را در کنار سازهاي الکتريک غربي نگذارم .
حالا ديگر دوره عمل است در ايران نبايد درباره کارهايي که مي خواهي انجام بدهي حرف بزني بايد عمل کني . بعدها يا پذيرفته مي شود يا نمي شود .
شما يک سال هنرستان موسيقي را به عنوان مدير اداره مي کرديد چطور شد آن را رها کرديد ؟
يک سال هم نشد ، بعد از دو سال اصرار غلي رغم ميل باطني ام مديريت آن را قبول کردم آن هم به دليل اينکه هنرمندان ديگر قول دادند در اين کار حمايتم کنند . فکر کردم بد نيست سعي خودمان را بکنيم اما متاسفانه علي رغم آنچه فکر مي کردم ديد هنري غالب نبود بلکه ضوابط و روابط اداري حاکم بود .
براي پذيرفتن اين سمت شرطهايي گذاشته بودم ، قرار نبود حقوقي بگيرم و نگرفتم اما در عوض خواسته بودم در تصميم گيري ها آزاد باشم که هرگز اينطور نبود . ما در آن هشت ماه دستوري کار نکرديم که در نهايت آنها هم نتوانستند تحمل کنند . چيزي بايد وجود مي داشت ، تنها يک اسم هنرستان بود . اينکه چه اتفاقي در آن مي افتاد زياد مهم نبود . جذب استاد و تجهيز هنرستان هيچ اهميتي نداشت . اهداف ما که اهداف هنرمندانه بود در هنرستان به بن بست رسيد و البته پيش از اينکه بخواهم بيرون بيايم حکم اخراجم آمد .
به نظر شما وضعيت دانشگاهها چطور است ؟
دانشگاهها مراکز رسمي آموزش موسيقي است اما به شدت نا هماهنگ است . استادان خوب به سختي مي پذيرند آنجا درس بدهند و اگر هم قبول کنند دوام نمي آورند . هر ترم يکي درس مي دهد که البته دود آن به چشم دانشجو ميرود . دروس دانشگاهي تبديل به سليقه هاي شخصي شده است . هر استادي شيوه و کتابي را با خود مي آورد و با رفتنش آن هم از بين ميرود . استادان هيچ کدام همديگر را قبول ندارند . هنوز خيلي ها معتقدند موسيقي ايراني رشته آهنگسازي نمي خواهد ، نمي دانم اين فکر از کجاست !!
شما بارها اشاره کرديد که موسيقي آوازي احتياج به تغيير دارد . با توجه به دوستي نزديکي که با استاد شجريان داريد ، اين موضوع را تا به حال با ايشان مطرح نکرده ايد ؟ چرا استاد در آواز تغيير بوجود نمي آورد ؟
نمي توانيم از خواننده اي مثل شجريان انتظار داشته باشيم چيزهاي تجربي ياد بدهد ، او در سبک و شيوه خود تدريس مي کند اما آنچه بايد خوانندگان به شاگردانشان ياد بدهند قابل انعطاف بودن با شرايط زمانه و ابداع است . خوانندگان ما هيچ کدام از حد و مرزهاي خود خارج نمي شوند . همه نوع موسيقي گوش نمي دهند . آواز ايراني منحصر به فرد است و اين در هيج جاي دنيا شبيه ندارد . من معتقدم آهنگسازان در اين زمينه مي توانند تحولات زيادي ايجاد کنند و نقش موثري داشته باشند . در کشورهاي نزديک به فرهنگ ما تحولات زيادي در آواز بوجود آمده است و آوازها صورت هاي زنده تري پيدا کرده اند . نصرت فتحعلي خان کسي بود که موسيقي پاکستان را به دنيا معرفي کرد . او آن را طوري ارائه کرد که حس قابل لمسي را به مخاطبان منتقل مي کرد .
حالا ديگر دوره عمل است در ايران نبايد درباره کارهايي که مي خواهي انجام بدهي حرف بزني بايد عمل کني . بعدها يا پذيرفته مي شود يا نمي شود .
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۹ دی ۱۳۸۶ ساعت توسط هنرجو