او با گروه انگليسي Massive Attack که از پيشگامان سبک trip-hop و از نوآوران موسيقي نسل خود (دهه 80-90) هستند موسيقي اجرا کرد و از جوآن آزبورن (Joan Osborne) - خواننده سبک بلوز آمريکايي متولد 1963- دعوت کرد تا براي آموزش به پاکستان سفر کند. او قصد داشت تا همراه با پاواروتي يک آلبوم تجربي تهيه کند اما بيماري به او اجازه نداد تا ايده هاي خود را به اجرا در آورد.
استاد نصرت با پشتيباني خانواده اي از سرود خوانان صوفي، در طي 30 سال فعاليت حرفه اي حدود 120 آلبوم منتشر کرد و در اين مدت موفق به دريافت جوايزي به خاطر دستاوردهاي هنري خود از فرانسه، ژاپن و پاکستان شد. او در مراسم گرمي
Grammy سال 97 براي آلبوم Intoxicated Spirit کانديد بهترين آلبوم فولک سنتي شد. خان در سال 1996 يک قرارداد با شرکت American Recordings منعقد کرد و به دنبال آن اولين تور آمريکاي شمالي خود را برگزار کرد و در طول سفرهاي خود در مجامع هنرمندان و مشاهير سياسي برنامه اجرا کرد. در طي اين تور بود که تماشاگران آمريکايي با شيوه هيپنوتيزم کننده اجراي خان آشنا شدند. به قسمتي از موسيقي فيلم Dead Man Walking گوش کنيد :

The Long Road
جف باکلي (
Jeff Buckley 1997-1966) نوازنده و خواننده صاحب سبک آمريکايي اولين تجربه خود را پس از شنيدن صداي نصرت چنين وصف کرده است :
"اولين باردر سال 90 و در هارلم بود که صداي نصرت فاتح علي خان را شنيدم. من و هم اتاقيم ايستاده بوديم و به صداي فراگير او گوش ميداديم. همه ما همراه موج پر نوسان ريتم طبلاي پنجابي به اطراف کشيده ميشديم و مسحور صداي منظم کف زدنهايي بوديم که با زمان بندي بي نقص از بالا و پايين احاطه مان کرده بود. من صداي ارغنون ها را که همراه با ملودي ميرقصيدند ميشنيدم که مانند عنکبوتهاي غول آساي چوبي ترانه ميخواندند. بعد، ناگهان، آواي اوج گيرنده يک و بعد ده صدا که مانند دسته اي غاز وحشي در حال پرواز، با نظمي بي نظير در آسمان شناور شدند.
بعد صداي نصرت فاتح علي خان بود، آميزه اي از بودا، شيطان و فرشته اي ديوانه، صداي او مخمل آتشيني بود بي همتا. نصرت کار ترکيب بداهه نوازيهاي کلاسيک با قوالي را با چنان جرات و حساسيتي انجام ميداد که او را جدا از قوالان ديگر، در رده اي مختص به خودش قرار ميداد. شيوه بيان او بسيار در من نفوذ کرده بود.من حتا يک کلمه زبان اردو نميدانم اما باز هم درگير داستاني شده بودم که نصرت با صداي بدون کلامش درهم بافته بود.
به خاطردارم که تمام حواس ديگرم از کار افتاده بودند تا بتوانم امواج کوبنده ملوديهاي بداهه اي که يکي پس از ديگري بر هم فرود مي آمدند را حس کنم. امواجي که دوباره توسط خواننده اصلي گروه آغاز ميشد و باز نصرت تمام اين حال و هوا را با آواهاي سريع و ريتميک به آتش ميکشيد و سولفژ کلاسيک هندي( سا، ر، گا، ما، پا، دا، نيسا) را به آواز پرنده اي شيدا مبدل ميکرد. اين ماجرا در جايي به اوج هيجان رسيد، جايي که اوج صداي نصرت ملوديي را به وجود آورد که قلبم ميخواست از جا کنده شود. احساس ميکردم که بر لبه پرتگاهي ايستاده ام، در کشمکش اينکه چه زماني به پايين بپرم و اينکه اقيانوس چگونه مرا در بر خواهد گرفت."

گفتگوي هارمونيک