دستۀ اوّل نوازندگان و هنرمندان توانايي بودند که جذب دربار شاهان و شاهزادگان مي شدند و دستۀ دوّم نوازندگان معمولي و کم سوادي بودند دوره گرد و پيشۀ مطربي پيش مي گرفتند و نزد مردم از طبقه و منزلت خوبي بر خوردار نبودند.

درويش نيز در آن دوران مورد توجّه شعاع السلطنه فرزند مظفرالدين شاه قرار گرفت. و هنگاميکه شاهزاده والي فارس گرديد درويش خان هم جزو همراهان والي به شيراز رفت.

شبي در شيراز درويش خان به دعوت يکي از بزرگان در مجلسي ساز مينوازد که والي فارس از اين عمل درويش خان بر آشفته ميشود که چرا نوازند
ۀ خاص او در جاي ديگري ساز نواخته درويش خان را احضار ميکند و دستور ميدهد تا انگشتان او را قطع کنند.

درويش خان از شيراز ميگريزد و به تهران مي آيد و کلاس موسيقي در تهران داير ميکند. شعاع السلطنه دوباره درويش را احضار ميکند امّا اين بار .

درويش خان به سفارت انگليس پناهنده ميشود و وقتي همسر سفير انگليس از درويش ميخواهد که ساز بنوازد درويش نيز قطعاتي از موسيقي اروپا را اجرا ميکند که وي را خوش مي آيد و همراه وي با پيانو همراهي ميکند، و بعد نيز وساطت ميکند و درويش از بند اسارت شعاع السلطنه خارج ميشود و اين همان چيزي بوده است که درويش خان همواره آرزويش را داشته است. هنرمندي آزاد و رها بدون هيچ قيد و بندي بتواند به کارهاي هنريش بپردازد. پس از اين درويش به سلک دراويش صفائي و ظهيرالدوله سر مي سپرد.

هنگاميکه نهضت مشروطيت آغاز ميشود . درويش خان نيز همراه با مجاهدين آن دوران همگام شده و تصنيفهاي مهيمن ميسازد و در اجتماعات مشروطه خواهان شرکت ميجويد. سيد حسين طاهر زاده خوانند
ۀ معروف آن دوران نيز به انجمن اخوت در منزل ظهيرالدوله به فيض ديدار. درويش خان نائل ميشود و پس از آن باهم همسفر مي شوند و به لندن ميروند.

اين مسافرت در زمان استبداد صغير دور
ۀ سلطنت محمد شاه قاجار بود. در اين سفر مجاهدين مشروطه خواه در رشت بودند که به خواهش آنها درويش خان همراه با گروه کوچک خود سه شب در آن شهر کنسرت ميدهد. همراهان در سفر اوّل حبيب الله شهردار ،سيد حسين طاهر زاده ،رضا قلي خان ،حسين خان هنگ آفرين، باقر خان رامشگر و اسدالله خان.

در سفر دوم درويش خان به تفليس ميرود. اين گروه به تشويق ايرانياني که در تفليس بودند کنسرتي را دادند که بسيار جالب توجّه بود. امّا اساساً هدف از اين سفرها ضبط صفحه بوده است که بار اول به دعوت کمپاني
his masters voice و بار دوّم را کمپاني داويد اُف پر کرد که به برلين براي چاپ فرستاده شد.و تعدادي از آنها به تهران رسيد ولي بقيه به علت پيش آمدن جنگ جهاني اول (1918 – 1914 ) از بين رفت.