زندگي موسيقايي علي حاتمي و فيلمهايش
درباره زندگي موسيقايي علي حاتمي ميتوان چند مقاله بلند نوشت، شايد در حد يک کتاب، که براي سينما دوستان و موسيقي دوستان، ميتواند قابل مطالعه باشد. زندگي موسيقايي او، در بردارنده علاقه هاي موسيقايي او در دهه هاي زندگيش، نيز سليقه هاي او در فيلمهايش است. مسلما اين دو از همديگر جدا نيستند و چه بسا که هر کدام نتواند توضيح دهنده ديگري باشند.
حاتمي ديگر نيست اما خانواده و دوستانيش هستند و ميتوانند از او بگويند و از علاقه هاي موسيقايي او، نميدانم که آيا با نواختن سازي آشنايي داشت يا نه، اما از فيلمهايش و از ديالوگهايي که نوشته، ميزان آشنايي او با سازهاي، دستگاهها و آوازها و هنرمندان بزرگ موسيقي ايراني را ميتوان حدس زد.
اکنون که پژوهش درباره زندگي موسيقايي اين فيلمساز دلباخته فرهنگ و سنت قاجار، تا اين حد وسيع و نيازمند امکانات است، و با توجه به اندازه در نظر گرفته شده براي مقاله، چاره اي نيست جز اينکه رد پاي موسيقي را در سه فيلم شاخص از او پيگيري کنيم. اين فيلمها کمابيش در آرشيوهاي خصوصي پيدا ميشوند، البته با کيفيتهاي گوناگون، براي درک بهتر، لازم است که نسخه صاف و روشن و قابل شنودي از آنها داشته باشيم؛ همچنين در اين جا از تجزيه و تحليل فني و تخصصي در ارتباط با پيوند تصوير و موسيقي صرف نظر شده و منظر کلي تري در نظر گرفته شده است که بتواند خواننده بيشتري داشته باشد.

نمايي از فيلم "حسن کچل"
حسن کچل (1349)
اولين فيلم موزيکال تمام رنگي در سينماي ايران بود که در زمان خود با اکران طولاني و استقبال پرشور روبرو شد و کارگردان جوان(26 ساله) را به شهرت رساند. يکي از منتقدين قديمي که خود يکي دو فيلم نيز کارگرداني کرده، ميگفت که علي حاتمي، اولين فيلم موزيکال ايراني به معني واقعي را ساخته، بدون اينکه از نمونه هاي خارجي –که در سينماهاي تهران آنروز فراوان اکران ميشدند- تاثير گرفته باشد. به نظر ميرسد که عنصر موسيقي و عنصر صحنه آرايي (دکور) در اين فيلم بيشتر مورد توجه بوده تا زيباشناسي تصويري و مونتاژهاي مختلف، موسيقي سراسر جاري در فيلم حسن کچل با اين که عمدتا از نوع تصنيف و ضربي است، به هيچ عنوان نقش مرسوم و شناخته شده "موسيقي فيلم" را ندارد. فيلم، منظومه اي است از سليقه هاي شخصي علي حاتمي در انتخاب تصاوير، قالب بندي ها، دکور و يا ديالوگ هايي که با مهارت هرچه تمامتر آنها را نوشته است. فيلم، سراسر روي ديالوگ هايي مي چرخد که همه ضربي و آهنگين هستند؛ و داشتن آنها مهارت و ذوق بسياري مي خواهد. از معاصرين کسي را نميشناسيم که چنين توانايي و استعدادي داشته باشد. لازمه اينکار، آشنايي عميق با سنت ضربي خواني و فرهنگ سنتي ايراني است که علي حاتمي در آن استاد مسلم بود.
"حسن کچل" ضربي بيشتر بدون ملودي هستند و تاکيد آنها روي ريتم است. اجراي دشوار و روان و زيباي آنها را با تنبک استاد زنده ياد امير بيداريان (1311-1374) ميشنويم. گروه باله پارس به سرپرستي استاد عبدالله ناظمي نيز در طراحي رقصهاي آن مشارکت داشته است. خوانندگان آن نيز عهديه بديعي، کورس سرهنگ زاده و مهتاب (؟) بودند. صداي عهديه را با چهره کتايون (چهل گيس) ميشنويم. چهار آهنگساز معروف آن زمان نيز با علي حاتمي در اين فيلم مشارکت کرده اند: اسفنديار منفردزاده، واروژان هاخبانديان و بابک افشار ؛ اما چنان که گفته شد، فيلم "حسن کچل" اساسا "موسيقي متن" به معناي شناخته شده آن ندارد. با اين حال تصنيفهاي کوتاه و بلند و ضربي آن از ياد نرفتني است. نظير اين تجربه موزيکال را در "بابا شمل" نيز ميشنويم اما نه به قدرت "حسن کچل".

سوته دلان
سوته دلان (1356)
فيلمي متفاوت از تمام فيلمهاي علي حاتمي و به عقيده نويسنده زيباترين و برازنده ترين فيلم اوست. داستان در فضاي تهران جنگ جهاني دوم(1320-1325) و بعد از آن ميگذرد. توانايي حاتمي در بازسازي فضاهاي تهران آن روزگار، بي بديل است و شايد آنرا بتوان با "سرب" (به کارگرداني مسعود کيميايي و طراحي ايرج رامين فر-1367) مقايسه کرد.
اين فيلم نيز داراي "موسيقي متن" نيست و در عروض سراسر، انباشته از تکه هاي کوتاه و بلندي است که سليقه و زيبايي شناسي خاص حاتمي در صحنه هاي آن گنجانده است. ميدانيم که در فيلمها حاتمي با همه بار نوستالوژيک و علاقه هاي تاريخ گرايانه نبايد به دنبال مستند سازي و بازسازي مطابق با واقعيت گشت. خود او نيز عمدتا" چنين روشي را انتخاب کرده بود و بيشتر دغدغه روايت گري خود را داشت، نه رعايت وسواس هاي تاريخ نگارانه و يا مستند سازي. "سوته دلان" در فضاي تهران شصت سال پيش ميگذرد، در حالي که با موسيقي محمدرضا لطفي و پرويز مشکاتيان انباشته شده است.
موسيقي اي که در آن زمان (1325-1320) مشابهي نداشت و عميقا متعلق به زمان خود (1356-1350) بود؛ روايت موسيقايي از نوستالوژي هنري عصر قاجار. با اين حال، تکه هاي انتخابي علي حاتمي روي صحنه ها، خوش نشسته و البته بيشتر شعر و کلام آن قطعات است که حمايت کننده قصه ها و غصه هاي پرسوناژهاي فيلم (وثوقي و آغداشلو) است، نه موسيقي آن. حتي تصنيفي که مجيد سه کله (بهروز وثوقي) نسخه کاغذي آن را در دست گرفته و با صداي بلند درکوچه ميخواند، متعلق به سالهاي دهه 1330 است. بعضي تکه هاي کوتاه و برشهاي سريع و موثر را نيز نميتوان از ياد برد. از جمله نواي پيانو پيانوي مشيرهمايون شهردار، هنگام برنامه راديويي ورزش صبحگاهي، که فضاي غبار و خراب زندگي مجيد را نمايان ميکند و اندوه عميق آن محيط را پررنگ تر نشان دهد.
در تيتراژ فيلم، از گروه موسيقي ملي راديو و مرکز حفظ و اشاعه موسيقي ملي تشکر شده است. کار ارکستري مشکاتيان و لطفي با صداي پريسا، روي صحنه هاي فيلم خوش نشسته و موسيقي و تصوير، هماهنگ عمل ميکند.

نمايي از پشت صحنه "دلشدگان"
دلشدگان (1371)
"دلشدگان" تنها فيلم علي حاتمي است که "موسيقي متن" به معني واقعي و استاندارد را دارد و مديون حضور يک آهنگساز با استعداد است که فهم کاملي از فيلم و موسيقي فيلم دارد؛ حسين عليزاده، نوازنده تار و سه تار و آشنا به سنت موسيقايي قاجار، در اين فيلم ممارست ها و توانايي هاي خود را نشان داده است. در صحنه هايي، برشهايي کوتاه از تارنوازي به شيوه قاجار ميشنويم و در بعضي برشها، لحن و روش عليزاده را، هم در نوازندگي و هم در ارکستر نويسي. تعدادي از شاگردان قديمي او به عنوان نوازنده و سياهي لشگر با لباس مخصوص آن دوران در فيلم حاضر شدند؛ از جمله جهانشاه صارمي که از شاگردان قديم عليزاده و لطفي است و اکنون سرپرست گروه "نهفت" است.
تا از ياد نرفتند بايد ياد کنم از علي حاتمي، که به واسطه يک دوست- فهيد نبوي- مجموعه کامل صفحات موسيقي دوره قاجاريه خود را روي پنج حلقه نوار کاست برايم ضبط کرد و در اينکار بي بخل و گشاده دست بود. هيچوقت لطف او را فراموش نخواهم کرد؛ زيرا آن صفحات بعد ها بسيار به کار آمدند. در آن زمان، يعني سيزده سال پيش، شنيدن صفحات عصر قاجار و مقايسه با موسيقي "دلشدگان" که با کلام شيرين ياد فريدون مشيري و صداي پخته محمدرضا شجريان همراه بود، باعث تعجب و حتي دلزدگي شد.
نويسنده انتظار بازسازي فضا و تاريخ و موسيقي و وقايع تاريخ موسيقي عصر قاجار را داشت ولي اصلا هيچ چيز مطابق اصل، بازسازي نشده بود! لباسها، دکورها، قيافه ها و حتي موسيقي ها خيلي شيک تر و نو نوارتر از آني بود که در عکسها ديده و در صفحه هاي گرامافون شنيده ايم. در آن زمان نويسنده فکر ميکرد که يک سوژه عالي، يعني وقايع ضبط صفحه گرامافون در سالهاي 1293-1298 شمسي، به نفع يک روايتگري فانتزي و شخصي "حرام" شده است. دو نکته نيز شايسته تامل است؛ اول، آوازي که محمدرضا شجريان به تنهايي در فيلم ميخواند و انصاف را که از بهترين خوانده هاي اوست (گويا صبح روزي در کوهستان با هواي باراني، به کمک يک ضبط صوت دستي آنرا ضبط کرده است) دوم، موقعيت شناسي عالي عليزاده از لحظات مناسبي که تصوير با موسيقي جفت ميشود و تاثير ميگذارد.

علي حاتمي در کلاس موسيقي
شجريان در آن فيلم، عمدا" از لب خواني به شيوه فردين و ايرج خودداري کرد و عليزاده نيز محدوده کار را بر ساخت و ترانه و ضربي قرار نداد، بلکه موسيقي فيلم را به عنوان "هنر" در نظر گرفت و با هوشمندي نوشت و اجرا کرد.
طرح زيباي روي جلد نوار و پوستر فيلم نيز از يادنرفتني است. زيرا با عناصر موسيقييايي انباشته شده است؛ از جمله يک گرامافون بوقي، نماد موسيقي عصر تجديد در ايران و نماد نوستالوژيک در فيلمهاي ايراني؛ اين طرح را زنده ياد مرتضي مميز کشيده و به فيلم دلشدگان تقديم کرده بود.
... و ختم سخن
ياد مي آورم از يک فيلم کوتاه تلويزيوني که به کوشش دوستم عليرضا مجمع درباره زنده نام، علي حاتمي ساخته شده بود و در ان از تکنوازي سنتور هنرمند ايراني مقيم آمريکا، داريوش ثقفي استفاده شده بود. مجمع ميگفت موسيقي ايراني و ساز ايراني روي فيلمهاي هيچ کس به خوبي فيلمهاي حاتمي "نمي نشيند"